نمايشهاى شيطانى يهودى به خدا پناه مىبرد و دانست كه آنها نوعى تخييل و سحر است . پس شمشير كشيد و با يك ضربه سر يهودى را پراند و گفت :
« جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً » .
« 1 » تا اينكه آورده : آنگاه جندب به يهودى خطاب كرد و گفت : اگر راست مىگويى اكنون خودت را زنده كن .
وليد از اين اقدام جندب خشمگين شد ، تصميم گرفت از او قصاص بگيرد .
ولى ازد او را منصرف ساخت .
وليد جندب را به زندان انداخت و خواست او را بطور ناگهانى بكشد .
زندانبان شبى تا به صبح تهجّد و نماز شب او را نظاره مىكرد و از او مراقبت مىنمود . آنگاه به وى گفت : فرار كن و جان خود را نجات ده .
جندب به او گفت : در اين صورت تو را مىكشند .
گفت : در راه رضاى خدا و دفاع از حريم دوستى از دوستان خدا اهمّيّت ندارد .
و چون صبح شد وليد ، جندب را به نزد خود فرا خواند در حالى كه خود را براى كشتن او مهيّا كرده بود . ولى او را نديد . سؤال او را از زندانبان گرفت .
وى گفت : گريخته است .
وليد گردن زندانبان را زد و او را در كناسه به دار آويخت .
امّا زيد بن صوحان ، قاتل وى عمرو بن يثربى در روز جمل اسير شد ، هنگامى كه خواستند او را بكشند گفت :
إن تقتلونى فأنا ابن يثربى * قاتل علباء و هند الجملى
ثم ابن صوحان على دين على
« اگر مرا مىكشيد ، منم پسر يثربى * كشندهء علباء و هند جملى »
هامش
( 1 ) - اسراء : 80 .