تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
خواب رسول خدا صلى الله عليه و آله دربارهء زيد و جندب اسد الغابه : از چند طريق نقل كرده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به راهى مىگذشت ، ناگهان به خوابى سبك رفت ، آنگاه پيوسته مىگفت : زيد ، چه شد زيد ؛ جندب ، چه شد جندب . اصحاب پرسيدند : مقصودتان چيست ؟ فرمود : آنان دو مرد از امتم مىباشند ، كه يكى از ايشان دستش به سوى بهشت بر او پيشى مىگيرد و سپس بقيّه بدنش . و ديگرى ضربهء شمشيرى مىزند كه حق را از باطل جدا مىسازد . اوّلى زيد بن صوحان بود كه دستش در جنگ جلولاء و يا قادسيه قطع گرديد . و دوّمى جندب ، كه ساحرى را در حضور وليد بن عقبه كشت . « 1 » مؤلّف : وليد ، از سوى عثمان فرماندار كوفه بود ، او تصميم گرفت جندب را به سبب كشتن آن ساحر بكشد . چنانچه مسعودى در مروج الذهب آورده : به وليد خبر رسيد مردى يهودى در اطراف كوفه در نزديكى جسر بابل به انواع شعبده بازى و سحر مشغول است . وليد او را به مسجد احضار نمود . يهودى شب در حياط مسجد ، فيل بزرگى سوار بر اسبى به وليد نشان داد . آنگاه خود را به صورت شترى نمايش داد كه بر سر كوهى راه مىرفت . سپس به او نشان داد كه در دهان الاغ داخل شده از مخرج او بيرون آمد . پس از آن گردن مردى را زد و بين سر و بدنش جدايى افكند و آنگاه شمشير بر او كشيد و آن مرد برخاست . جندب بن كعب ازدى در آن‌جا حاضر و اين اعمال را ناظر بود و پيوسته از
هامش
( 1 ) - اسدالغابه : 2 / 234