مقدار بود - كه به من مىگفت : از خدا بترس دربارهء مردم عموماً و دربارهء خودت خصوصاً ، همانا خواب را از چشمانت بردى و ديدگانت را خسته كردى ، اينك براى من آشكار شده آنچه كه بر تو پوشيده است . به زودى بر آنچه كه ما بر آن وارد شديم ، وارد مىگردى ، بنويس آنچه را كه براى تو مىگويم و جز حق چيزى نمىگويم :
و ليت و قد رأيت مصير قوم * هم كانوا السماء و كنت أرضا
سموا درج العلا حتى اطمأ نوا * و هد بهم فعاد الرفع خفضا
و أعظم اسوة لك بى بأني * ملكت و لم أعش طولا و عرضا
فلا تغتر بالدنيا و أقصر * فإن أوان أمرك قد تقضى
« سلطنت يافتى در حالى كه بتحقيق ديدى سرانجام كسانى را كه در مجد و قدرت آسمان بودند و تو زمين » .
« بر نردبان علوّ و جلال بالا رفته به آن دل بستند ؛ و ناگهان بر آنان فرياد كشيدند پس فرود آمدند » .
« من بالاترين سرمشق براى توأم ؛ حكومت داشتم و بيشتر از ديگران در دنيا نزيستم » .
« فريفته دنيا مشو و كوتاه بيا ؛ كه دوران زندگانى تو سپرى گشته است » .
پس وحشتزده از خواب بيدار شدم و اشعار را به خاطر سپردم .
آورده : كه او بعد از دو ماه كشته شد . « 1 »
15 - سبب مرگ اسحاق موصلى
معجم الادباء حموى : اسحاق موصلى از خدا مىخواست كه او را به بيمارى
هامش
( 1 ) - كامل ابن اثير : 9 / 328 - 327