تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
كنيزك گفت : خدا هرگز مرا بعد از تو زنده نگذارد و پيوسته او را دلدارى مىداد . هادى به او گفت : بايد قَسَمهاى محكم ياد كنى كه پس از من به او نزديك نشوى . او قسم ياد كرد و هادى از او عهد و پيمان گرفت . آنگاه پيش برادرش هارون فرستاد و او را نيز بر آن مطلب سوگند داد . پس از آن تنها يك ماه از اين ماجرا گذشت كه هادى مُرد و هارون بخلافت رسيد و كنيزك را طلبيد . كنيزك گفت : با آن همه عهد و ميثاق چه مىكنى ؟ هارون گفت : من از طرف خودم و تو كفّاره داده‌ام ، سپس هارون با او خلوت كرد و بسيار به او علاقمند و دلبسته شد به‌طورى كه اندك زمانى هم طاقت دورى او را نداشت . تا اين‌كه شبى كه در كنار او بود ، ناگهان كنيزك دهشتزده از خواب پريد . هارون گفت : تو را چه مىشود ؟ گفت : برادرت را در خواب ديدم كه مىگفت :
أخلفت عهدى بعد ما جاورت سكان المقابر * و نسيتنى و حنثت فى أيمانك الزور الفواجر و نكحت غادرة أخى صدق الذى سماك غادر * لا يهنئك الإلف الليلة يا غادر
« پس از آن كه در مجاورت مردگان قرار گرفتم ؛ پيمان مرا شكستى و فراموش نمودى و به سوگندهايت وفا نكردى . و از روى غدر و خيانت با برادرم ازدواج نمودى ، راست گفت آن كس كه تو را غادر ناميد ، خوشى و الفت امشب بر تو ناگوار باد » . هارون گفت : خواب رنگارنگ است .
گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 380 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / سيد علي محمد موسوى جزائرى