6 - خوى حجّاج
عقد الفريد : از ريّاشى ، از اصمعى نقل كرده كه گويد : مردى پيش يزيد بن ابومسلم رفت - و اين يزيد در زمان حيات حجّاج ، نويسندهء او بوده و پس از حجّاج ، وليد وى را جانشين حجّاج قرار داد . خود او مىگفت : من مانند كسى شدم كه از او درهمى افتاد و دينارى يافت - و گفت : حجّاج را در خواب ديدم به او گفتم :
خداوند با تو چه كرد ؟
گفت : به جاى هر يك نفر كه كشتم مرا يك بار كشت تا اينكه گفت : سال بعد او را در خواب ديدم و به او گفتم : خداوند با تو چه كرد ؟
حجّاج با عصبانيت به من فحش داد و گفت : مگر پارسال اين سؤال را نكردى و من جوابت را گفتم ؟ !
در اين موقع يزيد به آن مرد گفت : گواهى مىدهم حقا كه خود او را خواب ديدهاى . « 1 »
مؤلّف : يعنى خشونت و بد خلقى حجّاج ذاتى و جبلّى او بوده كه ناچار آن را در عالم برزخ ترك نكرده بلكه همراه داشته است . و در صورت صحت خبر ، جاى تعجب نيست ؛ زيرا خداى تعالى مىفرمايد :
« وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ » ؛
« 2 » « و اگر به دنيا باز گردانده شوند ، دوباره منهيّات را انجام مىدهند » .
7 - دو چوب كه به دو پسرش داد
مروج الذهب : عدّهاى از تاريخ دانان اخبار دولت عبّاسى گفتهاند كه : موسى به برادر خود هارون گفت : - و قصد داشت او را از ولايتعهدى خلع كند - گويى در
هامش
( 1 ) - عقدالفريد : 5 / 315 .
( 2 ) - انعام : 27