رگهاى گردنش رنگين بود » .
جرير در اين شعرش اشاره به اين مطلب نموده كه حجّاج از سعيد دو بار بيعت گرفته بود ، يك بار در مكّه پس از كشتن ابن زبير ، و ديگرى بعد از تسلّط بر عراق .
و هنگامى كه خواست وى را بكشد از او علت شورش و قيامش را بر عليهاش سؤال نمود .
سعيد گفت : به خاطر بيعت با ابن اشعث .
حجّاج به او گفت : براى ابن اشعث به يك بيعت وفا مىكنى و براى من به دو بيعت وفا نمىكنى ؟ پس دستور داد او را بكشند . « 1 »
و لكن بيعت سعيد با حجّاج به زور و جبر بود ، امّا بيعت با ابن اشعث به خاطر جهاد با دشمنان دين بود ، نه به عنوان اين كه ابن اشعث خليفه مسلمين شود ، و به همين جهت بسيارى از عابدان و پارسايان با ابن اشعث بيعت كردند .
دربارهء شهادت سعيد بن جبير
سعيد بن جبير ، همان انسان والايى است كه حتّى حجّاج هم از قتل او سر باز مىزد و هنگامى كه خالد قسرى ، سعيد را كه در مكّه مخفى شده بود به سوى حجّاج فرستاد ، حجّاج بر آشفت و گفت : خدا لعنت كند پسر نصرانيّه ( خالد قسرى ) را كه من مقام و منزلت سعيد را مىشناختم .
طبرى آورده : حجّاج پس از قتل سعيد ، چهل روز زنده ماند و در اين مدّت هر وقت به خواب مىرفت سعيد را در خواب مىديد كه گريبانش را گرفته به او مىگويد : « اى دشمن خدا چرا مرا كشتى ؟ » .
و حجّاج مىگفت : مرا با سعيد چكار ؟ مرا با سعيد چكار ؟
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى : 4 / 25 ( حوادث سال 94 ه )