كثرت قصائد سيّد حميرى رحمه الله
اغانى : موصلى از عموى خود نقل كرده كه مىگويد : دو هزار و سيصد قصيده از سيّد حميرى رحمه الله دربارهء بنى هاشم گردآورده بودم ، و مىپنداشتم كه تمام اشعارش را جمع كردهام ، تا اينكه يك روز مردى ژنده پوش در كنارم نشست . شنيد كه شعر سيّد حميرى را مىخواندم ، پس او سه قصيده از سيّد حميرى برايم خواند كه هيچ كدام در مجموعهء من نبود .
در اين موقع با خود گفتم : اگر اين مرد تمام قصايدى را كه من از سيّد حميرى جمع كردهام مىدانست و آنگاه اين سه قصيده را كه در مجموعهء من نيست برايم مىخواند شگفتآور بود ، چه رسد به اين كه او از قصايد من اطّلاعى نداشته ، و تنها قصايدى را كه مىدانسته برايم خوانده است . پس دريافتم كه احاطهء كامل بر قصايد سيّد حميرى به علت كثرت آنها غير مقدور است . « 1 »
8 - تمجيد رسول خدا صلى الله عليه و آله از دعبل خزاعى
عيون صدوق : علىّ بن دعبل مىگويد : هنگامىكه پدرم دعبل خزاعى در آستانهء مرگ قرار گرفت ديدم رنگش دگرگون گشت و صورتش سياه شد ، با ديدن اين حالت از او نزديك بود از آيين او برگردم . تا اينكه پس از سه روز وى را در خواب ديدم در حالى كه جامههاى سفيدبه تن داشت ، پس بهمن گفت : آن سياهى صورت كه ديدى بر اثر شرب خمر بود و در من باقى بود تا آنگاه كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را ملاقات كردم و آن حضرت صلى الله عليه و آله لباسهاى سفيد در بر داشت ، پس به من فرمود : تو دعبل هستى ؟
گفتم : بله .
هامش
( 1 ) - اغانى : 7 / 172