به خط خازن ابوالحسن ديدم - و شنيدهام كه جدّم ورّام پشت سر او نماز خوانده است - اميرالمؤمنين عليه السلام و حضرت حجّت ( عج ) را در خواب ديدم . به اميرالمؤمنين عليه السلام عرضه داشتم : اى مولاى من دربارهء مضايقه « 1 » چه مىفرماييد ؟
آن حضرت عليه السلام فرمود : از صاحب الأمر عليه السلام بپرس و سپس تشريف برد و من و حضرت حجّت عليه السلام مانديم . سؤالم را از آن حضرت عليه السلام پرسيدم .
امام عليه السلام به طور مجمل فرمود : نماز مىخواند .
عرضه داشتم : بعضى از مردم در تمام روز كار مىكنند و فرصت خواندن نماز قضا را ندارند .
امام عليه السلام فرمود : پيش از آخر وقت نمازش را مىخواند .
در اين موقع متوجه شدم كه ابن ادريس در يك طرف ايستاده است ، امام عليه السلام به نزد او رفت و بر او سلام ننمود و تحيّت نگفت ، به او فرمود : چرا مردم را از نماز خواندن قبل از آخر وقت منع مىكنى ؟ آيا در اينباره چيزى از شارع شنيدهاى ؟ ! او ساكت ماند و چيزى نگفت و من از خواب بيدار شدم . « 2 »
40 - دربارهء مضايقه
دارالسلام نورى : از خط خازن ابوالحسن نقل شده كه گويد : در شب ششم ماه شوّال سال 590 هجرى در خواب ديدم : گويا حضرت حجّت عليه السلام در مشهد بر دَرِ مغازهاى نشسته است و كودكى در كنار اوست ، و در پيش روى او خوشهء خرماى خشكى بود كه چند شاخه داشت و زير آن حصيرى بود . سپس حضرت عليه السلام از آن
هامش
( 1 ) - مقصود از ( مضايقه ) فورى بودن خواندن نماز قضا است و باطل بودن نماز اداء پيش از خواندن نماز قضا مگر در تنگى وقت
( 2 ) - دارالسّلام : 1 / 330