گفت : به خوبى و سپاس خدا را ، آنگاه گفت : ساختمانت را در روز سهشنبه آينده شروع كن .
معزّ گفت : سبحان اللَّه تا روز سهشنبه نقشهبردارى آن كامل نمىشود .
گفت : بههرحال در روزسهشنبه آينده آنرا آغازكن ؛ زيراكه روزخجستهاى است .
وقتى معزّ از خواب بيدار شد گفت : دربارهء اين روز در گفتار و نوشتار منجّمين بررسى مىكنم . و چون بررسى كرد آن را فرخندهترين روز يافت . « 1 »
34 - كلّى به كلّى پيوست و جزئى در جزء باقى ماند
تاريخ الحكماء ابن قفطى : در شرح حال « يوسف بن يحيى معروف به ابن شمعون » آورده : روزى به او گفتم : اگر نفس آدمى را بقا باشد ، و پس از مرگ موجودات خارجى را درك و تعقّل مىكند . پس با من پيمان ببند كه هركدام از ما پيش از ديگرى مُرد به نزد ديگرى آيد . تا اينكه او مُرد .
من پس از سالها او را در خواب ديدم كه در حياط مسجدى نشسته جامههاى سفيد نوى در بر دارد .
به او گفتم : اى حكيم ! آيا با تو قرار نگذاشتم كه پس از مرگ به نزد من آيى و مرا از آنچه كه ديدهاى خبر دهى ؟ در اين موقع خنديد و صورت برگرداند .
من او را با دست گرفتم و گفتم : حتماً بايد بگويى .
گفت : كلّى به كلّى پيوست و جزئى در جزء باقى ماند . دريافتم كه مقصودش اين است كه : نفس كلّى به عالَم كلّ ( ملكوت ) بازگشت . و بدن جزئى ( خاكى ) در جزء ، ( كرهء خاكى ) باقى ماند . « 2 »
هامش
( 1 ) - دارالسّلام : 2 / 88 .
( 2 ) - دارالسّلام : 2 / 117