حبيب برخاست و از آرد و روغن تركيبى فراهم نمود و همراه با قاشقى براى من آورد . من چند لقمه كوچك از آن خورده بيدار شدم ، ناگهان دريافتم كه درباب مصايب اهل بيت عليهم السلام و همچنين اخبار و روايات آن بزرگواران عليهم السلام به نكتهها و اشارات و لطيفهها و كنايات كاملًا ابتكارى هدايت يافتهام . تا اين كه ماه رمضان فرا رسيد ، و آنگونه كه دلم مىخواست سخنرانى كردم ، و در موعظه و مرثيه خوانى به نهايت مقصودم رسيدم .
محدّث نورى رحمه الله مىفرمايد : در اين سال كه معظّم له بر اثر اشاعهء فساد و مشاهدهء منكرات بسيار در شهرهاى ايران و عدم توانايى بر جلوگيرى از آنها به نجف اشرف هجرت نموده است ، جمع بسيارى از فضلاى حوزه به سوى او شتافتهاند و بزرگان علما از انوار تحقيقاتش كسب فيض نمودهاند و ايّام عاشورا و روزهاى پنجشنبه و جمعه پاى منبر آن شيخ بزرگوار چنان محفل و مجلسى تشكيل گرديده است كه اهل آسمانها بر آن رشك مىبرند . « 1 »
مؤلّف : نَسَب اينجانب با دو واسطه به معظّم له مىرسد بدين ترتيب : « تقىّ بن كاظم بن محمّدعلىّ بن جعفر » .
گواه بر آنچه كه معظّم له در باب مصايب اهل بيت عليهم السلام فرموده از دريافتن نكتهها و اشارات ، كتاب « خصائص الحسينيّه » ايشان مىباشد ، و در باب وعظ و سخنرانى كتاب مجالس ايشان است كه معروف به شصت مجلس و سى مجلس و چهارده مجلس مىباشد .
من از پدرم شنيدم كه مىفرمود : مقامات بلند پايه دولت عثمانى در كاظمين و كربلا و نجف پاى منبر ايشان حاضر مىشدند وقتى سخنرانى خود را با تلاوت
هامش
( 1 ) - دارالسلام : 2 / 314