بنويس . و از آن موقع موفق به تأليف شدم . و تمام آثار قلمى من از بركت اين قلم است . ودرزمان خودش بهعلت كثرت تصانيفشبهمجلسى دوّممعروف شدهبود . « 1 »
31 - خواب حاج شيخ جعفر شوشترى
دارالسلام نورى : محدّث نورى مىفرمايد : شيخ جعفر شوشترى رحمه الله - كه در اين سال سرزمين نجف اشرف به ميمنت قدوم او مزيّن گرديده - برايم نقل كرد : هنگامى كه دوران تحصيلم در نجف اشرف به پايان رسيد به وطنم باز گشته به انجام وظايف شرعيه از ارشاد و هدايت مردم و تبليغ دين پرداختم . و به علت عدم تسلّط كافى بر اخبار ، مواعظ و مراثى ناچار در ماه مبارك رمضان و روزهاى جمعه از كتاب تفسير صافى ، و در ايّام عاشورا از كتاب روضة الشهداء كاشفى از رو براى مردم مىخواندم .
و خودم قادر بر ايراد سخنرانى و گرياندن مردم نبودم . تا اينكه يك سال بدين منوال گذشت و ماه محرم نزديك شد ، با خود گفتم تاكى بايد كتابى باشم و از كتاب جدا نشوم ، ودراين فكر بودم كه هرطور شده بايد از حفظ سخنرانى كنم و خطابه بخوانم .
تا اينكه از كثرت فكر خسته شده به خواب رفتم . در خواب ديدم : گويا در كربلا هستم در زمانىكه كاروان حسينى عليه السلام واردسرزمين كربلا شده خيمهها برافراشتهاند ، ولشكردشمن نيز دربرابر آنان صفآرايى كرده است . و من بهخيمهء آنحضرت عليه السلام در آمده سلام عرض نمودم .
امام عليه السلام به من توجّه نمود و مرا نزديك خود نشانيد ، و به حبيب بن مظاهر فرمود : اينك فلانى - و به من اشاره كرد - مهمان ماست . آب كه نداريم ، امّا آرد و روغن داريم ، برخيز و از اينها براى او خوراكى تهيّه كن و بياور .
هامش
( 1 ) - دارالسلام : 2 / 250