27 - تأليف كتاب دارالسلام
دارالسلام نورى : هنگامى كه قسمتى از كتابم « دارالسلام » را تأليف نمودم ، و هيچكس جز مولا فتحعلى سلطان آبادى كه نگارش آن را از من خواسته بود از آن مطلع نگرديد ، يكى از سادات بزرگوار در خواب ديد : گويا در دست من چيزى شبيه كندوج « 1 » كوچكى هست بسيار زيبا و ظريف ، و آن را پيش مولا فتحعلى باز نموده در ميان آن آلات غريبهاى مربوط به بعض علوم نافعه بوده است . شروع من در تدوين كتاب پس از بازگشت از زيارت عاشورا در نجف اشرف بود . و قبل از ماه محرّم ، مولا محمود سلطان آبادى مؤلّف كتاب « جوامع و لوامع » خواب ديد : گويا من به آسمان صعود كردم و بسيار زود به كرهء ماه رسيده و چيزى از تودهء دنباله آن برداشته سريعاً به زمين بازگشتم .
اميدوارم كه نوشتن اين كتاب تعبير رؤياى او باشد . « 2 »
28 - آگاهى و كمك اموات
طبقات اعلام الشيعه : شيخ آقا بزرگ تهرانى در اين كتاب از استادش ( شيخ الشريعه ) نقل كرده كه گويد : هنگامى كه مشغول تحصيل بودم ، وضع ماليم ضعيف بود ، به طورى كه قادر به تهيه كتب مورد نيازم نبودم و آنها را از استادم شيخ محمّد حسين كاظمى به طور موقت مىگرفتم . تا اينكه يك بار به كتابى محتاج شدم ، بعد از ظهر - روز گرمى در تابستان بود - به قصد خانهء استاد از منزل بيرون شدم ، در بين راه از كنار مقبرهء شيخ خضر مىگذشتم . و چون مىترسيدم كه استاد در آن وقت خواب باشد ، از اين رو به مقبره رفته قدرى در آنجا ايستادم و سورهء يس را بر قبر خواندم .
هامش
( 1 ) - كندوج : خم ، كوزه .
( 2 ) - دارالسّلام : 2 / 318