رفت و من همراه جمعيت بازگشتم . و پس از يك ماه خداوند زيارت خانهاش و زيارت قبر پيامبرش صلى الله عليه و آله را نصيب من فرمود . « 1 »
25 - پيشگويى
دارالسلام نورى : شخص معتمدى از پدرم نقل كرد كه گفت : امير المؤمنين عليه السلام را در خواب ديدم كه به من فرمود : چرا در باب ارث چيزى نمىنويسى ؟ و اين در موقعى بود كه پدرم به نوشتن شرحى بر كتاب ارشاد علّامه مشغول بود كه به اواسط آن رسيده بود .
پدرم عرضه مىدارد : در اين زمينه كتابهاى لازم را ندارم .
آن حضرت عليه السلام به او مىفرمايد : من كتابهاى خزانهام را براى تو مىفرستم .
و در اين موقع از خواب بيدار شده حيران و سرگردان دربارهء آنچه كه امام عليه السلام به او فرموده بود .
ديرى نمىپايد كه وبايى فراگير بسيارى از شهرها را فرا مىگيرد و پدرم مجبور به هجرت شده در شهر رى در كنار مرقد حضرت عبدالعظيم عليه السلام سكونت مىگزيند .
و به علت كثرت مرگ و مير مردم ، مسائل پيچيده و مشكلى در باب ارث براى او پيش مىآيد كه كتابهاى مورد نياز را ندارد . تا اينكه سيّد متولّى آستان حضرت عبدالعظيم عليه السلام از اين موضوع مطّلع گرديده از كتابخانه آستان مقدس كتابهاى مورد نياز او را مىآورد ، و راز آن دستور امير المؤمنين عليه السلام آشكار مىگردد . « 2 »
مؤلّف : از اين خواب عظمت مقام حضرت عبدالعظيم عليه السلام نيز روشن مىشود ، چرا كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام كتابخانه او را ، كتابخانه خودش ناميده است .
هامش
( 1 ) - دارالسلام : 2 / 319 .
( 2 ) - دارالسلام : 2 / 41