گريان پيش من آمد و گفت : امام رضا عليه السلام را در خواب ديدم كه به من فرمود : به مشهد برو و در آنجا ساكن شو . و اكنون دوستانم آمدهاند و مىخواهند مرا برگردانند .
به او گفتم : حال كه چنين است از امام عليه السلام بخواه تو را در اينجا نگه دارد . آن مرد دعا كرد و سر بر قرآن گذاشت و در همان حال از دنيا درگذشت . خدّام آمدند و او را بيرون بردند ، و به علت احتمال سكته ، دفن او را سه روز به تأخير انداختند و سپس او را دفن كردند . « 1 »
19 - پيدا شدن گردنبند طلا
دارالسلام نورى : عبدالرزّاق مشهدى نيز مىگويد : مادرم گردنبند طلايى داشت كه كنيزش آن را دزديده بود . و چون از ديدن آن مأيوس گرديد به حرم حضرت امام رضا عليه السلام رفت و از امام عليه السلام تقاضاى كمك نمود .
امام عليه السلام در خواب به او فرمود : كنيز تو آن را دزديده است و در فلان اتاق با فلان نشانه در زير خاك پنهان كرده است . پس همانگونه بود كه آن حضرت عليه السلام فرموده بود . « 2 »
20 - فرشتهء سبزپوش
دارالسلام نورى : از كتاب ( العدد القويّهء ) برادر علّامهء حلّى نقل كرده كه حاكم ، نويسندهء كتاب مقتفى مىگويد : در خراسان خواب ديدم : گويا فرشتهاى سبزپوش از آسمان فرود آمد و بر شاذروان « 3 » قبر امام رضا عليه السلام نوشت :
من سره أن يرى قبرا برؤيته * يفرج الله عمن زاره كربه
فليأت ذا القبر إن الله أسكنه * سلالة من رسول الله منتخبه
هامش
( 1 و 2 ) - دارالسلام : 1 / 267 .
( 3 ) - شادروان : سراپرده ، خيمه ، چادر .