ياسر گويد : آنگاه محمّد بن ابراهيم طباطبا در كوفه با ابوالسرايا قيام كرد و پس از هفده روز مُرد . « 1 »
23 - مادر بر بالين دختر خود
رياض سيّد جزايرى : اتراك بر شهر استرآباد شبيخون زده ، زنان و كودكان آن ديار را به اسارت گرفتند . از آن ميان دخترى نيز اسير شد . مادر دختر بسيار بى تابى مىكرد و مىگريست . و سپس به مشهد امام رضا عليه السلام رفت و دعا كرد كه دخترش به نزد او بازگردد .
از سويى دختر را مردى در بخارا خريد . در بخارا تاجر مؤمنى در خواب ديد :
گويا در ميان امواج خروشان دريا گرفتار شده است و قادر بر خروج نيست و ديد دخترى در ساحل ايستاده دستش را دراز نمود و او را از آب بيرون كشيد .
صبحگاهان به كاروانسرا رفت ، مردى به او گفت : من كنيز اسيرى دارم كه مىخواهم او را بفروشم .
تاجر به همراه آن مرد رفت ؛ ديد كنيز ، همان دخترى است كه در خواب او را از غرق شدن نجات داده است . او را خريد و به وى گفت : از كدام اسيرانى ؟
گفت : استرآباد .
تاجر گريست و به او گفت : من چند پسر دارم ، تو را به هركدام كه مايل باشى ، تزويج مىكنم .
كنيز گفت : به آن يكى كه مرا به مشهد امام رضا عليه السلام مىبرد راضى هستم .
يكى از پسران پذيرفت .
هامش
( 1 ) - كافى : 8 / 257 / ح 370