موقعى كه خواستيم برگرديم ، كنيز به حرم رفت و از آن حضرت عليه السلام تقاضاى شفا نمود ، و سرِ خود را كنار ضريح گذاشت و به خواب رفت .
حضرت امام رضا عليه السلام را در خواب ديد كه انگشت شهادت خود را روى چشم او گذاشته و چون به نصف حدقه رسيد ، ناگهان اربابش او را صدا زد و به او گفت :
برخيز ، اينجا جاى خوابيدن نيست . چون بيدار شد ، نصف آن عارضه يعنى تا جايى كه انگشت مبارك امام عليه السلام به آن رسيده بود شفا يافته و بينايى آن باز گشته بود و نصف ديگرش به حال اوّل باقى بود . پس كنيز و بانويش افسوس خوردند . « 1 »
16 - فريادرسى امام رضا عليه السلام از زوّار بحرينى
دارالسلام نورى : از حكيم حسنا كه از خدّام حرم حضرت امام رضا عليه السلام بوده ، نقل شده كه گفته : شبى در آسايشگاه نگهبانان حرم خوابيده بودم ، در خواب ديدم درِ حرم باز شد و امام رضا عليه السلام از حرم بيرون آمد و به من فرمود : برخيز و بگو بر بالاى منار مشعلى روشن كنند ؛ زيرا جمعى از زوّار بحرين راه را گم كردهاند و بر آنان برف مىبارد . و به ميرزا شاه تقى ( متولّى ) بگو : چراغهايى روشن كنند با چند نفر دنبال آنان بروند .
مىگويد : از خواب بيدار شدم و خوابم را براى سرنگهبان گفتم ، او تعجب كرد و با هم بيرون شديم ، ديديم برف سنگينى مىبارد . پس به مشعلداران دستور داد مشعلى بالاى منار ببرند .
آنگاه به خانهء متولّى رفتم و خوابم را براى او نقل كردم ، او با گروهى و چند مشعل بيرون شده به طرف جاده حركت كرديم ، ناگهان جماعتى از اهل بحرين را
هامش
( 1 ) - دارالسلام : 1 / 265