گرديد . در بين راه دزد به كاروان زد و تمام اموالى كه با او بود به يغما رفت . و دزدان از او خواستند تا با پرداخت پولى ، خود را از آنان بخرد و او امتناع ورزيد . پس چنان بر دهانش زدند كه تمام دندانهايش ريخت . و آنگاه او را رها نمودند .
او مىگفت : مصيبت دهانم بر من سختتر از مصيبت از دست دادن اموال و هدايايى كه براى سيّد و مولايم مىبردم نبود . آنگاه از شدت درد به خواب رفت ، در خواب امام رضا عليه السلام را ديد كه به او مىفرمود : غمگين مباش ، همانا هدايايى كه براى ما به همراه داشتى در طوس نزد ما خواهى يافت ؛ و امّا ناراحتى دهانت ، به اوّلين شهرى كه رسيدى مقدارى سُعُد سابيده تهيّه كن و از آنها در دهان بگير كه خداوند دندانهايت را به تو باز مىگرداند .
او شادمان از خواب برخاست و حركت كرد و به اوّلين شهرى كه رسيد سُعُد خريد و در دهان گرفت و خداوند دندانهايش را به او باز گرداند .
هنگامى كه به نزد آن حضرت عليه السلام رسيد امام عليه السلام به او فرمود : آنچه كه دربارهء سُعُد به تو گفته بوديم حق يافتى ؛ اينك داخل آن خزانه شو و بنگر .
داخل خزانه شد و تمام اشيايى را كه در سفر به همراه داشت در آنجا ديد . پس اموال شخصى خود را برداشت و هداياى آن حضرت عليه السلام را باقى گذاشت . « 1 »
15 - شفاى لكّهء سفيد چشم
دارالسلام ، نورى : از كتاب ( وسيلهء ) شمسالدين رضوى از بعضى فضلاى اصفهان نقل كرده كه گفته : به زيارت حضرت امام رضا عليه السلام مشرف شده بوديم ، و كنيزى داشتيم كه در يكى از دو چشمش لكهء سفيدى ظاهر شده بود .
هامش
( 1 ) - الهداية الكبرى : 280 - 279 ؛ دارالسلام : 1 / 263 ؛ مدينة المعاجز : 7 / 252