تاش دزديده است و در اتاقش در زير اجاق دفن نموده است و كيسه با مُهر ابونصر صغائى در آنجا مىباشد .
از مشهد برگشتم و سه روز پيش از پايان مهلت به وطن رسيدم و به امير گفتم :
حاجتم روا گرديد .
گفت : كيسه كجاست ؟
گفتم : پيش خطلخ تاش است .
گفت : از كجا دانستى ؟
گفتم : رسول خدا صلى الله عليه و آله در كنار تربت حضرت امام رضا عليه السلام اين را به من خبر داد .
چون اين بشنيد بدنش به لرزه افتاد و دستور داد خطلخ تاش را حاضر كنند . و به او گفت : كيسه را كه از پيش روى ابوالفضل بردهاى كجاست ؟
او انكار كرد .
امير دستور داد وى را بزنند .
گفتم : او را نزنيد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله محل كيسه را هم فرموده است .
امير گفت : كجاست ؟
گفتم : در اتاقش در زير اجاق .
امير شخص مورد اعتمادى به خانهاش فرستاد و به او دستور داد آن محل را حفر نمايد .
فرستاده رفت و محل را حفر نموده كيسه را مُهر كرده بيرون آورد و آنگاه در پيش روى امير گذاشت .
چون نگاه امير به كيسه افتاد به من گفت : اى ابوالفضل ! من تاكنون قدر و منزلت تو را نمىشناختم ، و حال تو را بيش از پيش گرامى مىدارم . و اگر آن روز به من گفته بودى كه قصد زيارت مشهد دارى به تو اسبى از خودم مىدادم .
گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 260
مساهمون: الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري )
ص٢٦٠