تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
خون حسين عليه السلام در آن بود . پس فرمود : بنشين . من بر زانو در پيش رويش نشستم . آن‌گاه ميله‌اى گرفت و آن را داغ نمود و بر چشمانم كشيد . و چون از خواب بيدار شدم از هر دو چشم كور بودم آن چنان كه مىبينيد . « 1 »

17 - سرزمين كربلا

امالى صدوق : ابن عبّاس مىگويد : در ركاب اميرالمؤمنين عليه السلام به صفّين مىرفتم . هنگامىكه‌آن‌حضرت عليه السلام به‌نينوارسيد ، وضوگرفت ونمازخواند . وآن‌گاه‌خوابىسبك او رادست داد . پس بيدار شد و فرمود : در خواب ديدم گويا مردانى از آسمان فرود آمده پرچمهاى سفيد در دست داشتند و شمشيرهاى درخشان حمايل كرده دور اين زمين خطى كشيدند . سپس ديدم گويا شاخه‌هاى اين درختان سر بر زمين مىآوردند . و خون تازه در اين صحرا موج مىزد . و حسين عليه السلام كه فرزند من و شيرهء جان من است در آن درياى خون دست و پا مىزد و استغاثه مىكرد و كسى به فرياد او نمىرسيد . و آن مردان سفيد كه از آسمان به‌زير آمده بودند او را صدا مىزدند و مىگفتند : « صبرا آل الرسول ؛ برشما باد به صبر و بردبارى اى اهل بيت رسول خدا » و سپس به من تسليت مىگفتند . « 2 »

18 - خواب امّ سلمه

امالى شيخ طوسى : ابن عبّاس مىگويد : در خانه خود خوابيده بودم ، ناگهان صداى شيون و زارى از خانه امّ سلمه به
هامش
( 1 ) - تذكرة الخواص : 252 ؛ مقتل خوارزمى : 2 / 104 ( 2 ) - امالى صدوق : 694 / ح 951
گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 209 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / سيد علي محمد موسوى جزائرى