تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢

فصل پنجم خوابهاى متعلق به سرور زنان عالم فاطمهء زهرا عليها السلام

1 - فرستادهء فاطمهء زهرا عليها السلام و قصيدهء ناشى

معجم الادباء حموى : خالع مىگويد : به سال 346 هجرى در حالى كه من كودكى خردسال بودم ، همراه پدرم در بغداد در مجلس كبودى - كه در مسجدى واقع بين بازار كاغذسازان و زرگران بود - حضور داشتم ، و مسجد پر از جمعيت بود . در اين موقع مرد ژوليده‌اى با لباسهايى مندرس و وصله‌دار و با توشه‌دان و كوزه و عصايى وارد مسجد گرديد و با صداى بلند بر حاضران سلام نمود . آن‌گاه گفت : من فرستادهء فاطمهء زهرا عليها السلام هستم . حاضران به او مرحبا گفته و او را بالا بردند . سپس گفت : آيا احمد مزوّق نوحه‌خوان را به من معرّفى مىكنيد ؟ گفتند : او همين شخصى است كه اين‌جا نشسته است . گفت : بانوى بزرگوارمان فاطمهء زهرا عليها السلام را درخواب ديدم كه فرمود : به بغداد برو و احمد مزوّق را پيدا كن و به او بگو با اين اشعار ناشى بر فرزندم نوحه‌سرايى كن :
بنى أحمد قلبى لكم يتقطع * به مثل مصابى فيكم ليس يسمع