هم رفت ، رسول خدا صلى الله عليه و آله در نظرم نمايان گرديد ، به آن حضرت صلى الله عليه و آله عرضه داشتم چه بسيار سختىها و دشمنىها كه از امّت شما به من رسيد .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : بر آنان نفرين كن .
گفتم : خدايا ! براى من كسانى بهتر از آنان و براى آنان بد سرشتى به جاى من جايگزين كن . وآنگاه بهسوى نماز ازخانه بيرون شد ، وابن ملجم به اوشمشير زد . « 1 »
در روايت ارشاد مفيد آمده : كه آن حضرت عليه السلام فرمود : به پيامبر صلى الله عليه و آله شكايت كردم و گريستم .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : گريه مكن و بنگر .
نگريستم ، ناگاه دو مرد در غل و زنجير ديدم كه با سنگهاى بزرگ بر سر آنان مىكوبيدند .
ابوصالح حنفى مىگويد : آن حضرت عليه السلام اين خوابش را برايم نقل كرد .
و صبحگاهان كه به عادت هر روز به جانب او مىرفتم همين كه به بازار قصابها رسيدم شنيدم مردم مىگفتند : اميرالمؤمنين كشته شد . « 2 »
در روايت اعمش - بنا به نقل ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه - آمده كه : آن حضرت عليه السلام فرمود : اين شب رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم و به آن حضرت صلى الله عليه و آله از مصايبى كه بر من گذشته بود شكايت كردم و گريستم .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : نگاه كن .
نگاه كردم سنگهاى بزرگى را ديدم و دو مرد را ديدم دربند آهن ، شروع كردم با سنگ سر آنان را مىكوبيده و نرم مىكردم و سپس به حال اوّل بر مىگشت .
هامش
( 1 ) - الإمامة والسياسه : 1 / 138 ؛ الكامل فى التاريخ : 3 / 388 و . . .
( 2 ) - ارشاد مفيد : 1 / 15