الرشيد خليفهء عبّاسى در هر روز عرفه مىنشست و علما براى عرض سلام نزد او مىآمدند . روز عرفهاى بود در مجلس نشست و شافعى و محمّد بن اسحاق و محمّد بن يوسف حضور داشتند و من هم اخيراً به جمع آنان پيوستم . رشيد به شافعى رو كرد و گفت : چند حديث در فضايل على عليه السلام نقل مىكنى ؟
گفت : چهارصد ، يا بيشتر .
آنگاه به محمّد بن اسحاق گفت : چند حديث نقل مىكنى ؟
گفت : هزار حديث يا بيشتر .
به محمّد بن يوسف گفت : تو چند روايت نقل مىكنى ؟
گفت : اگر ترس نداشتم مىگفتم روايات ما در فضايل على عليه السلام از شمارهبيرون است .
رشيد گفت : در امان هستى ، بگو .
گفت : پانزده هزار حديث مسند « 1 » و پانزده هزار حديث مرسل . « 2 »
واقدى مىگويد : سپس به من رو كرد و گفت : تو چقدر ؟
گفتم : من هم مانند محمّد بن يوسف .
پس از آن گفت : ولى من يك فضيلت مىدانم كه خود به چشم ديده و به گوش شنيدهام كه از همه فضايلى كه شما نقل مىكنيد بالاتر و مهمتر است :
موقعى كه يوسف بن حجّاج از سوى من والى دمشق بود ، به او خبر دادند كه خطيبِ دمشق همه روزه به على عليه السلام ناسزا مىگويد . يوسف او را به نزد خود طلبيد و اين موضوع را از او سؤال كرد ؟ و او اعتراف نمود . يوسف علتش را از او پرسيد ؟
وى گفت : زيرا على پدران مرا كشته زنان و كودكان را اسير نموده است . و من
هامش
( 1 ) - مسند ؛ يعنى حديثى كه تمام راويان حديث در سند ذكر شدهاند
( 2 ) - مرسل ؛ يعنى حديثى كه راويان آن نام برده نشدهاند