79 - موارد مشابه
( 1 ) و البته اين گونه مطالب بىاساس كه براى آنان جعل كردهاند كم نيستند از جمله ابن ابى الحديد آورده : هنگامى كه گروهى از مشركين در جنگ بدر كشته و جمعى نيز بالغ بر هفتاد نفر به اسارت لشكر اسلام درآمدند ، رسول خدا دربارهء اسراى مشركين با ابو بكر و عمر مشورت كرد . ابو بكر گفت : اينها همه عموزادگان و فاميل و برادران ما هستند ، به نظر من از آنان فدا بگيريد تا بنيهء مالى ما در برابر مشركين قوى گشته ، و بسا خداوند در آينده آنان را هدايت نموده براى ما دست و بازويى باشند . آنگاه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - به عمر فرمود : نظر تو چيست ؟
عمر گفت : اعتقاد من اين است كه از ميان اسرا فلان شخص را - يكى از بستگان عمر - به من بدهيد تا گردنش را بزنم ، و نيز عقيل را به على ، و برادر حمزه را به حمزه بدهيد تا گردنهايشان را بزنند ، تا خداوند بداند كه در دلهاى ما هيچ گونه ميل و علاقهاى نسبت به مشركين وجود ندارد . و گفت : آنان را بكشيد كه اينها سران و رهبران مشركينند . ولى رسول خدا به سخن عمر گوش نكرد و به گفتهء ابو بكر ميل نمود و از آنان فدا گرفته و سپس آزادشان كرد . اما در آينده گرفتار اين كار خود گرديد .
عمر مىگويد : و آنگاه من به نزد رسول خدا آمدم ديدم كه او با ابو بكر نشسته و هر دو مىگريند ، از آنان سبب پرسيدم ، و گفتم به من هم بگوييد اگر گريهام گرفت بگريم و گرنه تباكى كنم .
پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : گريهء من بخاطر فدا گرفتن از اسراى مشركين است ، و عذاب شما از آن درخت - اشاره به درختى در آن نزديكى - هم به من نزديكتر شده است .
پسر عمر نقل مىكند كه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - مىفرمود : نزديك بود در اثر مخالفت با عمر شرّى دامنگير ما بشود !
مؤلف : بنابراين ، حق اين بود كه خداوند عمر را پيغمبر مىنمود نه آن حضرت