تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
جايى كه گروهى از عرب بر او شوريده و او را در بسترش خواهند كشت - چنانچه اين مطالب را عمر در آخر آن خبر گفته - پس چگونه عمر خلافت را در ميان اين گروه شورا قرار داده با اين كه خودش به عدم صلاحيت آنان براى خلافت اعتراف نموده است ، بويژه ، عثمان ، با اين كه عمر خلافت را به وسيلهء تشكيل آن شورا ، تنها براى عثمان تدبير كرده بود و مىدانست كه سرانجام نقشهء او پياده شده و عثمان به خلافت خواهد رسيد . چنانچه در ادامه همين خبر آمده : عمر به عثمان گفت : گويا مىبينم قريش خلافت را همچون قلاده‌اى در گردنت درآورده به علت علاقه‌اى كه به تو دارد و تو بنى اميه و بنى ابى معيط را بر گردن مردم سوار خواهى نمود . . . به خدا سوگند اين پيش‌بينى كه دربارهء تو گفتم واقع خواهد شد ، و آن موقع است كه مردم به انتقام تو را خواهند كشت . و سپس موهاى پيشانى عثمان را به دست گرفت و به او گفت : آنگاه كه اين حوادث اتفاق افتاد اين گفتار مرا به ياد آور ؛ زيرا اينها كه به تو گفتم بطور حتم واقع خواهد شد . ( 1 ) مؤلف : و شايد پاسخ آنان از همه اين اشكالات اين است كه اين خبر دال بر فراست و صحت حدس عمر مىباشد چنانچه ابن ابى الحديد گفته كه : خبر مذكور را عدّه‌اى - بجز جاحظ - در باب فراست عمر ذكر كرده‌اند . همانگونه كه جاحظ نيز از تناقض گويى عمر دربارهء طلحه چنين عذر آورده : كه عمر داراى چنان مهابتى بوده كه كسى را يارى توجّه دادن او به لغزشهايش نبوده است . و نيز در ضمن خبر گذشته آمده : « عمر به على - عليه السلام - رو كرد و گفت : به خدا سوگند تو شايستهء خلافتى جز اين كه در تو حالت مزاح و « دعابه » هست ، به خدا سوگند اگر تو خليفه گردى مردم را در راه راست و طريق روشن رهنمون خواهى شد » . مؤلّف : به عمر بايد گفت : با اين كه تو خصلتى را كه محبوب خدا و رسول او بوده ، و خود امير المؤمنين - عليه السلام - آن را از صفات مؤمنين شمرده مىفرمايد : « المؤمن بشره في وجهه و حزنه في قلبه ؛ مؤمن همواره چهره‌اش خندان ، و اندوه او در قلبش