كنت مولاه فعلى مولاه » برخيزد و گواهى دهد ، پس عدّهاى برخاسته و بر آن گواهى دادند .
ابو حنيفه : درست است ولى در همان زمان نيز اين مطلب مورد گفتگو بوده و به همين جهت على - عليه السلام - مردم را سوگند داده تا بر آن اداى شهادت نمايند .
هيثم : بنابراين ، آيا ما على را تكذيب كنيم و يا گفتارش را ردّ نمائيم ؟
ابو حنيفه : هيچ كدام ، و ليكن خودت مىدانى كه گروهى از مردم دربارهء على - عليه السلام - غلوّ ورزيدند .
هيثم : عجبا ! آيا در صورتى كه پيامبر خدا - صلّى اللّه عليه و آله - به آن تصريح نموده و براى مردم خطبه خوانده ما به خاطر غلوّ افرادى و حرفهاى اين و آن بترسيم و حق را كتمان كنيم ؟ !
( 1 ) و پيش از ابو حنيفه نيز انس بن مالك واقعهء غدير خم را انكار كرده ، چنانچه ابن قتيبه در « معارف » آورده : انس بن مالك به بيمارى برص مبتلا بوده و در علت آن گفتهاند كه على - عليه السلام - از او ، از گفتار رسول خدا : « اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه » پرسش نمود ، وى گفت : من پير شدهام و اين را فراموش كردهام ، پس على - عليه السلام - به او فرمود : اگر دروغ مىگويى خدا تو را به پيسى مبتلا كند كه هيچ عمامهاى آن را نپوشاند « 1 » .
و گروه ديگرى نيز آن را انكار نموده و مورد لعن و نفرين آن حضرت قرار گرفتهاند ، چنانچه در « اسد الغابه » آمده : على - عليه السلام - مردم را در « رحبه » سوگند داد هر كس از رسول خدا شنيده كه فرموده : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » برخيزد و گواهى دهد ، پس جمعى برخاسته و گواهى دادند ، و گروهى هم كتمان نمودند ، پس آنان كه كتمان كرده بودند همه در دنيا به امراض و آفات دردناك مبتلا گرديدند . كه از آن جمله است ؛ يزيد بن وديعه و عبد الرحمن بن مدلج « 2 » .
هامش
( 1 ) - معارف ، ص 251 .
( 2 ) - اسد الغابه ، ج 3 ، ص 321 .