( 1 ) و نيز مؤيد اين معنا جملهاى است كه ابن عباس گفته : « او ( امير المؤمنين ) را گذاشتم در حالى كه مشغول آبيارى نخلستان فلان بود » . كه از آن برمىآيد كه آن حضرت با كنارهگيرى و تأمين ما يحتاج زندگى خود را از راه كسب و آبيارى نخلستانهاى مردم جان خود را از سوء قصد آنان حفظ نموده است . و آنجا كه عمر به ابن عباس مىگويد : « آيا او ( امير المؤمنين ) اعتقاد دارد كه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - بر خلافت او تصريح نموده » دلالت دارد بر اين كه امير المؤمنين - عليه السلام - مدّعى اين مطلب بوده ( و به اتفاق تمام امّت او معصوم از گناه بوده و پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - دربارهاش فرموده : پيوسته حق با على و على با حق در گردش است ) چه رسد به گواهى عباس و بلكه تمام بنى هاشم و شيعيان آن حضرت - عليه السلام - بر آن ، اگر چه در اين خبر ابن عباس به علت تقيه و رعايتمدارايى تنها به نقل شهادت پدر خود اكتفا كرده است .
و آنجا كه عمر گفته : « رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - در اين باره مطلبى فرموده ناتمام » مقصودش لوث كردن قضيهء غدير خم است ؛ زيرا كه نه او و نه افراد ديگرشان از آن پاسخى نداشته ، چارهاى جز انكار و مطرح ننمودن آن ندارند ، از اينرو مىبينى در هيچ كدام از كتابهاى « صحاح » و « قاموس » و « نهايه » و « مصباح » و « معجم البلدان » به آن اشارهاى نشده است . تنها ابن اثير در « نهايه » « 1 » و همچنين حموى در « معجم البلدان » گفتهاند : « خم محلى است بين مكه و مدينه » . و در معجم البلدان اين جمله را نيز اضافه كرده : « كه رسول خدا در آنجا خطبهاى خوانده است » با اين كه دأب حموى در « معجم البلدان » اين است كه كمترين اثر تاريخى از شعر و نثر و . . . دربارهء مواضع و اماكن نقل و ضبط مىكند .
حالى كه قصائد و اشعار چه رسد به احاديث و اخبار دربارهء غدير خم بسيار زياد بوده ، بطورى كه عامه نيز در اين خصوص كتاب تأليف نمودهاند ( مانند طبرى ) ، چه رسد به خاصّه .
سبط بن جوزى اخبار غدير خم را از « مسند » احمد بن حنبل ، و از « فضائل » او ،
هامش
( 1 ) - نهايه ، ج 2 ، ص 81 .