تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
وصيت رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - و نيز تخلف آنان از جيش اسامه از مصائب جبران‌ناپذير اسلام بوده ، ولى بعضى از آنان هم در مقام اعتذار برآمده گفته‌اند : غرض آنان از عدم خروج با لشكر اسامه اقامهء مراسم دينى و تقويت اسلام بوده است . با اين كه معنا و مفهوم اين سخن اين است كه آنان نسبت به اقامهء مراسم دينى از رسول خدا آگاه‌تر بوده‌اند ! و خداوند در انتخاب رسولش به اصابت نرسيده است . و اتفاقا از اين موضوع نيز پرده برداشته و در روايتى از پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - نقل كرده‌اند كه آن حضرت فرموده : « اگر او پيغمبر نمىشد عمر پيغمبر مىشد و هرگاه جبرئيل نزد آن حضرت دير مىآمد مىترسيد بر عمر نازل شده باشد ، و اين كه فرشته بر زبان عمر سخن مىگفته است ! » « 1 » و با اين ترتيب پس اعتراض كسانى كه در مورد نسبت پريشان‌گويى او به رسول خدا ، بر او انتقاد نموده‌اند وارد نخواهد بود ؛ زيرا اين عمر نبوده كه آن حرفها را زده بلكه گويندهء حقيقى فرشته بوده است .

67 - حقش را به او بازگردان

( 1 ) ابن ابى الحديد از « موفقيات » زبير بن به كار از عبد اللّه بن عباس نقل كرده كه مىگويد : من به همراه عمر در كوچه‌اى از كوچه‌هاى مدينه قدم مىزديم ، در اين موقع عمر به من رو كرده گفت : اى ابن عباس ! مىدانم كه يار تو - امير المؤمنين - مظلوم واقع شده است . ابن عباس مىگويد : با خود گفتم به خدا سوگند نبايد بر من پيشى گيرد پس به او گفتم : حال كه چنين است حقش را به او بازگردان . ابن عباس مىگويد : در اين وقت عمر دستش را از دستم ربود و به تنهايى پيش رفت و سپس ايستاد تا اين كه من به او ملحق شدم ، پس به من گفت : اى ابن عباس ! به اعتقاد من تنها علتش اين بود كه قومش او را كوچك شمرده‌اند . ابن عباس مىگويد : با خود گفتم اين سخنش از اول بدتر بود به او گفتم ولى
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 142 . ذيل خطبهء : « للّه بلاد فلان » .
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 390 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / سيد على محمد موسوى جزايرى