« و اگر محمد به دروغ به ما سخنانى مىبست ، محقّقا او را ( به قهر و انتقام ) مىگرفتيم و رگ گردنش را قطع مىكرديم » .
ولى عمر اين گونه احكام خدا را با رأى و نظر خود تغيير داده ، كسانى هم از او پذيرفته و برايش عذر مىآورند . چنانچه ابن ابى الحديد پس از نقل خبر ياد شده مىگويد : گرچه ظاهر اين سخن زننده و منكر است ولى ما براى آن تأويل و توجيه داريم .
عجبا ! پسر عمر اين حكم پدر را بر او انكار مىكند و ليكن ابن ابى الحديد آن را پذيرفته برايش توجيه مىكند . در « صحيح ترمذى » « 1 » از زهرى از سالم بن عبد اللّه بن عمر نقل كرده كه مىگويد : مردى شامى از پدرم - عبد اللّه بن عمر - از حج تمتّع پرسش نمود ؛ عبد اللّه به او پاسخ داد حلال است .
شامى گفت : ولى پدرت - عمر - از آن منع كرده است .
عبد اللّه : آيا اگر پدرم آن را تحريم كرده ، امّا رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - آن را انجام داده بر طبق كداميك از آنها بايد عمل نمود ؟
جاى شگفت نيست ، در جايى كه آنان براى جلوگيرى نمودن او از وصيت رسول خدا و نسبت هجر به آن بزرگوار توجيه نمودهاند ، و همچنين براى تخلف او از لشكر اسامه ، با تأكيدات فراوانى كه رسول خدا دربارهء آن نموده و متخلّفين از آن را لعن كرده بود ، و خدا هم دربارهء پيامبرش فرموده : «
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
» .
شهرستانى در كتاب « ملل و نحل » آورده : اول تنازعى كه در بيمارى وفات رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - رخ داد ماجرائى است كه محمد بن اسماعيل بخارى به اسنادش از عبد اللّه بن عباس نقل كرده كه مىگويد : هنگامى كه بيمارى وفات رسول خدا شديد شد ، فرمود : « ايتونى بدواة و قرطاس اكتب لكم كتابا لا تضلّون بعدى » .
هامش
( 1 ) - كتاب الحجّ ، باب 12 . ( ما جاء في التمتع ) .