حال كداميك را مىگويى ؟
اسحاق مىگويد : در فكر فرو رفتم .
مأمون : هيچ كدام را نگويى ، و گرنه كافر شده تو را توبه خواهم داد ، و اگر غير از اين سه صورت ، تأويل ديگرى در نظر دارى بگو .
اسحاق : چيزى به ذهنم نمىرسد .
اسحاق : ابو بكر هم داراى فضيلت بوده .
مأمون : قبول دارم ؛ زيرا اگر هيچ گونه فضيلتى نداشت نمىگفتند على افضل است . . . حال بگو مقصودت چه فضيلتى است ؟
( 1 ) اسحاق : گفتار خداى تعالى : «
ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ . . .
» « 1 » كه خداى تعالى در اين آيه از ابو بكر به عنوان « صاحب » ( همراه ) رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - ياد كرده است .
مأمون : من در قرآن ديدهام كه خداوند شخص كافرى را به عنوان « صاحب » فرد مؤمنى ذكر كرده است : «
قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ
» « 2 » .
اسحاق : « صاحب » در اين آيه كافر بوده حال آن كه ابو بكر مؤمن بوده است .
مأمون : قبول دارم ليكن در صورتى كه جايز باشد كافرى را با عنوان « صاحب » براى مؤمنى آورد ، جايز خواهد بود كه مؤمن غير افضلى را نيز به عنوان « صاحب » براى پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - ذكر نمود .
اسحاق : ولى اين آيه فضيلت بزرگى را براى ابو بكر اثبات مىكند .
مأمون : گويا اصرار دارى كه بطور مشروح دربارهء اين آيه با تو گفتگو كنم . حال بگو آيا حزن ابو بكر در ميان غار از روى رضا بوده يا غضب ؟
اسحاق : بخاطر ترسى بوده كه بر جان رسول خدا داشته كه مبادا به آن حضرت
هامش
( 1 ) - آنگاه كه يكى از آن دو تن كه در غار بودند ( يعنى رسول خدا - ص ) به همراه خود گفت :
مترس . . . ( سورهء توبه ، آيهء 39 ) .
( 2 ) - رفيق در مقام گفتگو و اندرز به دو گفت : آيا به خدا كافر شدى . . . ( سورهء كهف ، آيهء 36 ) .