تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
و غرض عمر از تهديد عمار اين بود كه او اين مطالب را جايى نقل نكند تا كسى مطّلع نشود كه آگاهى او نسبت به احكام شرعى در قبل و بعد چگونه بوده است !

32 - عمر و فرمان رسول خدا ( ص )

( 1 ) ابو موسى سه بار از عمر اجازه و دستورى خواست ، عمر اجازه‌اش نداد . و آنگاه عمر به او گفت : چرا آن كار را انجام دادى ؟ ابو موسى : از طرف رسول خدا به آن مأمور بوديم . عمر : بر اين ادّعايت گواه مىآورى يا تو را كيفر دهم ؟ پس ابو سعيد خدرى براى او گواهى داد . عمر گفت : ولى اين دستور رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - بر من بخاطر گرفتاريهاى زندگيم پوشيده ماند « 1 » .

33 - عمر حلّهء معيوبى را به زبير قالب كرد

( 2 ) ابن جوزى در « اذكياء » آورده : مقدارى حلّه از يمن براى عمر آورده بودند ، وقتى عمر آنها را ملاحظه كرد ديد يكى از آنها معيوب است بطورى كه هيچ كس آن را نمىپذيرد ، از اين رو فكرى كرد و حلّه را تا نمود و در زير فرش خود قرار داد ، و يك طرف آن را كه خوشرنگ و جالب توجه بود بيرون گذاشت و بقيه حلّه‌ها را در پيش روى خود ، و شروع كرد به قسمت نمودن ، در اين موقع زبير وارد شد و نگاهش به آن حلّه افتاده نظرش را گرفت . پس به عمر گفت : چرا آن حلّه را آنجا گذاشته‌اى ؟ عمر : اين حلّه به درد تو نمىخورد از آن صرفنظر كن ، ولى زبير اصرار كرد و جدّا خواستار آن گرديد ، عمر با او شرط كرد كه اگر آن را گرفت ديگر قابل تعويض نيست . زبير قبول كرد و عمر هم حلّه را جلويش انداخت زبير حلّه را باز نموده آن را معيوب يافت ، پس به عمر گفت : اين را نمىخواهم .
هامش
( 1 ) - الجمع بين الصحيحين ، حميدى .