29 - عمر و حكم مجوس
( 1 ) و نيز در همان كتاب آمده : عمر مىگفت : به خدا سوگند نمىدانم دربارهء مجوس چه كنم ؟
عبد الرحمن بن عوف برخاست و به او گفت : از رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - شنيدم موقعى كه از آن حضرت ، از حكم مجوس پرسيدند ، فرمود : سنت آنان مانند سنت اهل كتاب است « 1 » ( يعنى حكم اهل كتاب را دارند ) .
30 - عمر و حكم ميراث
( 2 ) شرقاوى در حاشيه « تحرير » زكرياى انصارى در مسأله ميراث زنى كه وفات نموده و شوهرى و مادرى و دو برادر مادرى ، و يك برادر پدر و مادرى از خود بر جاى گذاشته ، آورده : اين مسأله به مسألهء « حماريه » معروف شده ، از آن جهت كه آن در زمان خلافت عمر اتفاق افتاده و عمر تمام ورثه را ارث داده به جز برادر ابوينى را ، پس آنان عمر را مورد اعتراض قرار داده ، گفتند : فرض كن پدر ما « حمارى » بوده ولى آيا تمام ما از يك مادر نيستيم ؟ ! عمر به خطاى خود پى برده همگى را در ميراث شريك نمود .
و نيز آورده : كه عمر يك بار برادر ابوينى را ارث نداد و سال ديگر او را ارث داد كسانى اين تناقض او را به او گوشزد نمودند ، وى در پاسخ گفت : آن يكى قضاوت گذشتهء ما بود و اين هم قضاوت كنونى ما .
مؤلّف : اين كه عمر برادران مادرى را با وجود خود مادر ارث داده بنا بر « عول و تعصيب » است . امّا « تعصيب » ، بدان جهت كه برادران در طبقهء دوم قرار دارند ، و با وجود طبقهء اول كه زوج و مادر باشد ، نوبت به طبقهء دوم نمىرسد . و امّا « عول » ؛ بدان جهت كه فرض وجود نصف براى زوج و ثلث براى مادر و ثلث ديگر براى
هامش
( 1 ) - تاريخ بغداد ، ج 14 ، ص 81 .