قضيه ناظر بود ، و منظور زن را دريافت ، پس به عمر گفت : اين زن از شوهرش شكايت دارد كه او با آن برنامههايش از او كناره گرفته است . عمر به كعب گفت :
حال كه تو مقصود زن را درست يافتى پس بين او و شوهرش نيز داورى كن .
كعب پذيرفت و گفت : شوهرش را حاضر كن ! او را آوردند ، كعب به مرد گفت : اين زنت از تو شكايت دارد .
مرد : چه شكايتى ؟
زن : اى قاضى ! او را راهنمايى كن . . . تا اين كه كعب به مرد گفت : خداوند به تو اجازه داده تا چهار زن بگيرى ، بنابراين ، سه شبانه روز براى خودت باشد تا خدايت را عبادت كنى و يك شبانه روز هم براى اين همسرت كه نزد او باشى .
عمر از اين استنباط و داورى كعب در شگفت شده به وى گفت : به خدا سوگند نمىدانم از كدام امر تو تعجب كنم ، از اين كه به فطانت ، مقصود زن را دريافتى و يا از حكمى كه بين ايشان نمودى ، برو كه قضاوت بصره را به تو واگذار نمودم « 1 » . و همين روايت را ابن قتيبه نيز نقل كرده است .
14 - عمر و جوان انصارى
( 1 ) ابن ابى الحديد در شرح « نهج البلاغه » آورده : روزى عمر در بين راه به نوجوانى از انصار برخورد نمود ، عمر تشنه بود از جوان انصارى تقاضاى آب نمود ، جوان آبى آميخته با عسل براى عمر آورد ، عمر از نوشيدن آن امتناع ورزيد و گفت : خداى تعالى مىفرمايد : «
أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا
؛ « 2 » خوشيهايتان را در زندگانى دنيايتان صرف نموديد » .
جوان در پاسخ عمر گفت : مقصود از اين آيه نه تو هستى و نه هيچ كس از اهل اين قبله ( مسلمانان ) ، پيش از آن را بخوان تا معنايش براى تو روشن شود : «
وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا
» « 3 » .
هامش
( 1 ) - اذكيا ، ص 207 .
( 2 ) و 3 - سورهء احقاف ، آيهء 20 .