تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
مؤلف : در اينجا برادران اهل سنت ما ، در مقام توجيه برآمده گفته‌اند : اين اعتراف عمر به حق گويى زنى و لغزش خودش ، دليلى است بر تواضع او ، اما نگفته‌اند كه اصل ارتكاب خطا دليلى است بر چه چيز ؟ . ( و هل يصلح العطّار ما افسد الدهر ) . و همچنان كه تعيين چهل اوقيه با آيهء قرآن سازگار نيست ، با سنت رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - نيز توافقى ندارد ؛ زيرا مقدار مهر سنت ، دوازده اوقيه و نيم است نه چهل اوقيه . و اين كه عمر گفته : « اگر چه آن زن ، دختر ذى الغصّه باشد » خصوصيتش اين است كه بنا به نقل مورخين ، صد سال رئيس و بزرگ قبيلهء بنى حارث بوده است . به همين مناسبت نقل مىشود : هنگامى كه مصعب بن زبير ، عايشه ، دختر طلحه را به هزار هزار درهم نقره مهر كرد ، برادر او كه خليفه بود مقرّرى كافى به لشكريان خود نمىداد . ابن الزنيم ديلمى در اين باره چنين سرود :
بضع الفتاة بالف الف كامل * و تبيت سادات الجيوش جياعا « 1 »
« دخترى به هزار هزار درهم مهر مىشود در حالى كه فرماندهان لشكرها گرسنه مىخوابند » .

13 - زنى كه از شوهرش شكايت داشت

( 1 ) ابن جوزى در « اذكياء » آورده : زنى از شوهرش شكايت داشت ، به نزد عمر رفته و اظهار داشت : شوهرم روزها را روزه مىگيرد و شبها را به عبادت خدا به صبح مىآورد . و با اين حال دوست ندارم از او شكايت كنم . عمر مقصود زن را نفهميد و در پاسخ او گفت : با اين خصوصيات كه گفتى ، شوهرت نيكو شوهرى است . زن بناچار سخنان سابق خود را تكرار نمود و عمر نيز همان پاسخ قبلى را ، تا چند بار اين گونه گفت و شنود بين آنان ردّ و بدل شد . اتفاقا كعب اسدى در آنجا حاضر و به
هامش
( 1 ) - معارف ، ابن قتيبه ، ص 102 .