تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
زبرقان از شنيدن اشعار او بسيار ناراحت شده از او به نزد عمر شكايت برد و شعر آخر حطيئه را براى عمر خواند . عمر به او گفت : حطيئه در اين شعرش نسبت به تو هيچ گونه توهين و هتكى ننموده است ، مگر دوست ندارى اين كه ، هم بخورى و هم بپوشى ؟ زبرقان گفت : ولى هيچ مذمت و هجوى از اين بدتر تصوّر نمىشود ، عمر در اين باره از حسّان بن ثابت داورى خواست ، حسّان به عمر گفت : حطيئه با اين شعرش زبرقان را هجو ننموده بلكه بر او نجاست كرده است « 1 » .

12 - زنى كه عمر را راهنمايى كرد !

( 1 ) ابن جوزى در « اذكياء » آورده : عمر بن خطّاب در خطابه‌اى از مردم خواست مهريهء همسرانشان را از چهل اوقيه « 2 » زيادتر نكنند ، اگر چه همسر آنان دختر ذى الغصّه - يعنى يزيد بن حصين صحابى حارثى - باشد ، و هر كس از اين مقدار بيشتر قرار دهد ، زيادى را در بيت المال خواهم ريخت . در اين هنگام زنى بلند قامت از ميان صف زنان برخاست و به عمر گفت : تو چنين حقّى ندارى ؟ عمر گفت : چرا ؟ زن : زيرا خداوند در قرآن مىفرمايد : «
وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِيناً
» « 3 » . « . . . و مال بسيارى مهر او كرده باشيد البته نبايد چيزى از مهر او بازگيريد ، آيا به وسيلهء تهمت زدن به زن ، مهر او را مىگيريد و اين گناهى است آشكار » . عمر گفتار زن را تصديق كرد و گفت : « زنى حقّ گفت و مردى خطا كرد » « 4 » .
هامش
( 1 ) - شعرا ، ص 67 . عنوان : « حطيئه » . ( 2 ) - هر اوقيه ، هفت مثقال است . ( 3 ) - سورهء نساء ، آيهء 20 . ( 4 ) - اذكيا ، ص 207 .
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي ) — صفحة 315 | الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) / سيد على محمد موسوى جزايرى