زبرقان از شنيدن اشعار او بسيار ناراحت شده از او به نزد عمر شكايت برد و شعر آخر حطيئه را براى عمر خواند .
عمر به او گفت : حطيئه در اين شعرش نسبت به تو هيچ گونه توهين و هتكى ننموده است ، مگر دوست ندارى اين كه ، هم بخورى و هم بپوشى ؟
زبرقان گفت : ولى هيچ مذمت و هجوى از اين بدتر تصوّر نمىشود ، عمر در اين باره از حسّان بن ثابت داورى خواست ، حسّان به عمر گفت : حطيئه با اين شعرش زبرقان را هجو ننموده بلكه بر او نجاست كرده است « 1 » .
12 - زنى كه عمر را راهنمايى كرد !
( 1 ) ابن جوزى در « اذكياء » آورده : عمر بن خطّاب در خطابهاى از مردم خواست مهريهء همسرانشان را از چهل اوقيه « 2 » زيادتر نكنند ، اگر چه همسر آنان دختر ذى الغصّه - يعنى يزيد بن حصين صحابى حارثى - باشد ، و هر كس از اين مقدار بيشتر قرار دهد ، زيادى را در بيت المال خواهم ريخت .
در اين هنگام زنى بلند قامت از ميان صف زنان برخاست و به عمر گفت : تو چنين حقّى ندارى ؟
عمر گفت : چرا ؟
زن : زيرا خداوند در قرآن مىفرمايد : «
وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِيناً
» « 3 » .
« . . . و مال بسيارى مهر او كرده باشيد البته نبايد چيزى از مهر او بازگيريد ، آيا به وسيلهء تهمت زدن به زن ، مهر او را مىگيريد و اين گناهى است آشكار » .
عمر گفتار زن را تصديق كرد و گفت : « زنى حقّ گفت و مردى خطا كرد » « 4 » .
هامش
( 1 ) - شعرا ، ص 67 . عنوان : « حطيئه » .
( 2 ) - هر اوقيه ، هفت مثقال است .
( 3 ) - سورهء نساء ، آيهء 20 .
( 4 ) - اذكيا ، ص 207 .