آمدهاند ، و معتقد بودهاند كه هرگاه فرشتهاى در آسمان ، خدايش را عصيان كند خداوند او را در صورت و طبيعت بشرى به زمين فرو مىفرستد ؛ و آفرينش هاروت و ماروت و بلقيس ، ملكهء « سبأ » را از اين قبيل مىدانستهاند .
و همچنين ذو القرنين را كه گويند مادرش « فيرى » از نسل آدم و پدرش « عبرى » از فرشتگان بوده است ، و بر همين مبناى خرافى بود كه هنگامى كه عمر شنيد مردى ، مرد ديگرى را ذو القرنين صدا مىزد به او گفت : آيا نامهاى پيامبران را تمام كردهايد كه به اسماء فرشتگان بالا رفتهايد « 1 » .
8 - عمر و شيوهء كشف جرم او
( 1 ) ابن قتيبه در « شعرا » آورده : گويند عمر بن الخطاب از غلام « بنى الحسحاس » شنيد كه اين شعر را با خود زمزمه مىنمود :
و لقد تحدّر من كريمة بعضهم * عرق على جنب الفراش و طيب
« عرق و بوى خوش از بعض دختران آنان در كنار بستر فرو ريخت »
عمر برآشفته غلام را تهديد به مرگ نمود ، و آنگاه براى اين كه بفهمد مقصود او كدام زن بوده ، دستور داد به او شراب نوشانده و زنانى را از مقابل او عبور دهند ، و چون زن مورد علاقهء غلام از برابر او گذشت ، غلام نسبت به وى اظهار تمايل و عشق نمود ؛ پس عمر دستور داد غلام را به قتل برسانند « 2 » .
مؤلف : چقدر فرق است بين اين گونه كشف جرم كه عمر از آن استفاده نموده ، با آن گونه كه امير المؤمنين - عليه السلام - اعمال كرده است ، و قبلا گذشت كه آن حضرت در ماجراى زنى كه پسر خود را انكار مىكرد ، نخست از اولياى او وكالت گرفت و آنگاه به زن فرمود : اگر طبق اظهارات تو اين نوجوان فرزند تو نيست الآن تو را به او تزويج مىنمايم . در اين موقع زن فرياد برآورد و گفت : آيا مىخواهى مرا به
هامش
( 1 ) - حيوان ، ج 1 ، ص 187 ، چاپ مصر .
( 2 ) - شعراء ، ص 92 .