هر كدام از حاضران مبلغى گفت ، و حضرت امير - عليه السلام - در آنجا ساكت نشسته بود ، عمر عرض كرد يا على نظر شما چيست ؟
آن حضرت فرمود : جز به مقدارى كه زندگى خود و عائلهات را به نحو شايسته تأمين كنى بر تو روا نيست .
حضار همه گفتند : رأى رأى على بن أبي طالب است « 1 » .
6 - تقسيم ميراث
( 1 ) طلحه مىگويد مالى نزد عمر آوردند تا آن را بر مستحقينش قسمت كند ، عمر مال را تقسيم نموده اندكى از آن باقى ماند ، عمر با گروهى از اصحاب پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - در اين باره مشورت كرد . آنان همه گفتند : خودت آن را تصرف كن ؛ زيرا اگر بخواهى آن را بر صاحبانش تقسيم كنى به هر كدام مبلغ ناچيزى مىرسد .
حضرت امير به عمر فرمود : اين مقدار را نيز بايد بر صاحبانش تقسيم كنى ، كم و زيادش تفاوتى ندارد .
عمر گفت : اين راهنمايى شما نعمتى بود بر من به ضميمهء ديگر نعمتهايتان كه هيچ كدام را پاداش ندادهام « 2 » .
7 - بهار كسرى
( 2 ) از جملهء غنائم ارزندهاى كه در جنگ ايرانيان نصيب مسلمانان شده بود ، فرشى بود به نام « بهار كسرى » و موقعى كه سعد بن ابى وقاص خواست يك پنجم غنائم را براى عمر بفرستد از مسلمانان خواست تا از سهم خود از بهار كسرى صرفنظر كنند پس آن را براى عمر فرستاد ، و آن فرشى بود كه تمام مظاهر تفريح و تفرّج در آن
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 156 .
( 2 ) - مناقب ، سروى ، ج 1 ، ص 495 .