چنانچه معاويه در خونخواهى عثمان راستگو بود ، بايستى آن را از ابن عاص درخواست مىكرد . تبانى از ابن اثير و طبرى « 1 » نقل كرده است كه : هنگامى كه عثمان عمرو عاص را از ولايت مصر بر كنار نمود ، وى به مدينه آمده و ميان او و عثمان گفتگويى درگرفت كه عمرو در آن به پدر خود در برابر عثمان افتخار نموده و بر عثمان خشم گرفت و از آن دم مردم را بر وى برمىانگيخت . آنگاه به منزل خود در فلسطين بازگشت در حالى كه همچنان در برانگيختگى مردم بر عثمان پافشارى مىكرد تا آنجا كه درمورد خود گفت : به خدا سوگند اگر چوپانى را مىديدم او را عليه عثمان برمىانگيختم . وقتى كه خبر محاصره عثمان به وى رسيد شادمان شد و سخنى گفت كه آوردن آن شايسته نيست . « 2 »
على بازخواست مىكند و معاويه آسان مىگيرد
خضرى مىگويد : معاويه تا اندازهاى با فرماندهان سربازانش مدارا كرده و آسان مىگرفت و آنقدر به آنها مىبخشيد كه گردن به طاعت وى دراز نمايند اما على با وجود نيازى كه به فرماندهانش داشت ، درمورد ريزترين موارد ( مالى ) آنان را بازخواست مىكرد .
تبانى پاسخ مىدهد : اگر اين دهش از دارايى شخصى او بود كه على ( ع ) از وى بخشندهتر بود و اگر اين آسانگيرى از روى عدالت بود كه على چند برابر آن را داشت . اگر هم از روى مدارا بود از آن دست كه اگر كسى در روز خشمگين شود مىتوان شب هنگام ( با مال ) او را خشنود كرد ، بايد دانست كه على اين يكى را نداشت . مالك بن هبيره كندى از فرماندهان بزرگ معاويه بود .
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى : 3 / 395 ، الكامل : 3 / 163 ، شرح النهج : 2 / 144 ، انساب الاشراف : 5 / 74 .
( 2 ) - تحذير . . . : 2 / 54 .