اين تصويرى تاريخى است كه جايگاه ايمان را در نزد مقدسان پيشانى پينه بسته ، نمايان مىكند . كسانى كه از چيزهايى كه نبايد از آن پرهيز كرد ، پرهيز كرده اما در انجام گناهان بزرگ ترديد روا نمىدارند . درست مانند كسى كه خون حسين را حلال شمرد اما در ريختن خون پشهاى اشكال كرد . « 1 »
دعوت به صلح
امام ( ع ) ، حارث بن مره عبدى را نزد آنان فرستاد تا آنان را به ترك جنگ فرا خواند . خوارج وى را كشتند و با اين اقدام خود با هرآيين و عرفى كه تعرض به فرستاده را زشت مىشمارد ، به مخالفت پرداختند . امام سپس پسر عموى خود عبد اللّه بن عباس را نزد ايشان فرستاد و با دليل و منطق نادانى و خطاى ايشان را آشكار نمود اما آنان بر نادانى و كوردلى خود اصرار ورزيدند . « 2 » امام
هامش
الإصابه : 2 / 294 ، شرح النهج : 2 / 269 الى 382 به نقل از ابن ديزيل از بزرگان حافظان و متكلمين قرآن ، لسان الميزان : 1 / 49 ، الكامل : 3 / 212 ، الفتوح : 2 / 198 و 253 و 260 ، الكامل مبرد : 560 ، الطبقات الكبرى : 5 / 182 ، الامامه و السياسه : 1 / 167 .
( 1 ) - الادب المفرد : 30 ، تفسير ابن كثير : 3 / 171 ، ينابيع الموده : 2 / 339 .
( 2 ) - مناظره ابن عباس با حروريه در منابع مختلف با الفاظ متفاوت اما در يك راستا و معنا ذكر شده است . ابن عباس گفت : بر گروهى وارد شدم كه هيچ قومى را در اجتهاد به شدت آنان نديده بودم .
دستان آنان مانند زانوى شتر پينه بسته و در سيمايشان نشان سجده فراوان ديده مىشد . بر آنان وارد شدم . گفتند : مرحبا اى ابن عباس چه چيز تو را ( نزد ما ) آورده است ؟ گفتم : آمدهام تا با شما از ( سوى ) ياران رسول خدا ( ص ) كه وحى بر آنان فرود آمده و به تفسير آن داناترند ، سخن گويم .
برخى از آنان گفتند : با وى سخن مگوييد . برخى نيز گفتند : به خدا كه با وى سخن مىگوييم .