پذيرفتم و چنانچه در اين امر ياورانى جز شما مىيافتم ، به خواستتان تن نمىدادم . بعد در حضور شما با دو حكم شرط نمودم كه جز به قرآن از ابتدا تا انتهاى آن ، به چيز ديگرى حكم ندهند و اگر اين كار را نكنند به راى ايشان گردن ننهم .
خوارج سخنان امام را نشنيده گرفته و از پيش وى رفتند در حالى كه مىگفتند : لا حكم إلا للّه . « 1 » آنان مردى به نام ذى الثديه ( داراى پستان - م ) را به
هامش
2887 و پيش از آن خطبه وى در صفين : 99 و 100 ، الفتوح : 2 / 193 ، انساب العرب : 378 ، طبرى : 6 / 28 و 4 / 36 چ ديگر .
امام فرمود : ابو موسى اهل اين كار نيست و اجازه دهيد ابن عباس را به اين كار بگماريم زيرا از ابو موسى به اين كار آگاهتر است . گفتند : به خدا براى ما تفاوتى ندارد كه تو باشى يا ابن عباس . ما كسى را مىخواهيم كه از تو و معاويه جدا باشد . گفت : پس بگذاريد اشتر را به اين كار گمارم .
گفتند : مگر كسى جز اشتر بود كه اين آتش را شعلهور كرد ؟ : الفتوح : 2 / 194 ، الاخبار الطوال :
192 ، تاريخ طبرى : 4 / 37 ، ينابيع الموده : 2 / 17 ، وقعه صفين : 271 و 503 و 501 ، التهذيب ابن عساكر : 5 / 132 .
( 1 ) - تعبيرى از فرمايش خداوند در 67 سوره يوسف : إن الحكم إلا للّه . خوارج با اين سخن خود توجيهى مىخواستند بر معصيت خدايى كه فرموده است :أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ- نساء 59 . و امام از اولوا الامر بود و خوارج از دين خارج گشتند زيرا از اطاعت امام سر باز زده و در زمين فساد كردند . حديث ثابت شده و متواترى از رسول خدا ( ص ) رسيده كه در آن خوارج را اين گونه وصف مىكند : « يمرقون من الدين كما يمرق السهم من الرميه » يعنى از دين خارج مىشوند به مانند تيرى كه از كمانى رها مىشود : صحيح بخارى : 9 / 21 ، مسلم : 2 / 741 ، كنز العمال : 11 / 208 ، نيز خطبه 40 امام در ذكر خوارج و پاسخ به آنان با منطق دين و عقل .