جنگ
هنگامى كه خوارج به چيزى جز جنگ رضايت ندادند ، امام ( ع ) با لشكر خود سويى ايستاد و حركتى نكرد . خوارج تيراندازى آغاز نمودند . ياران امام به وى گفتند : اينان به سوى ما تير مىاندازند پس در انتظار چيستى ؟ امام گفت : از آنان روى برگردانيد . آنان دوباره تيراندازى نمودند و ياران امام دوباره سخن تكرار كردند و امام باز آنان را از درگيرى منع نمود . بار ديگر تيراندازى آغاز شد و ياران امام مردى از همرزمان خود را پيش آوردند كه كشته و در خون خود غلتيده بود . آنگاه بود كه امام فرمود : اللّه اكبر ، اينك جنگ با آنان روا شد .
امام ( ع ) قبل از اينكه به سوى آنان حمله برد ، علم را در دستان ابو ايوب انصارى قرار داد و فرمود : هر كه نزد اين علم آيد ايمن خواهد بود . هركه به سوى كوفه و مدائن رود ايمن خواهد بود . « 1 » از سپاه چهار هزار نفرى خوارج هزار و دويست نفر بازگشتند و دو هزار و هشتصد تن باقى ماندند . « 2 » امام ( پيش از اين ) ياران خود را آگاه كرده بود كه : از اين تعداد ده تن جان بدر نخواهند برد و از شما نيز ده تن كشته نخواهند شد . سپس گفت : بر آنان حمله آوريد .
هامش
( 1 ) - على ( ع ) به ابو ايوب انصارى علمى بهعنوان امان داد . ابو ايوب به خوارج گفت : هر كه به سوى اين علم آيد ، اگر مرتكب قتل نشده و به مومنى آسيب نرسانده باشد ايمن خواهد بود . هركه به كوفه و مدائن بازگردد نيز ايمن خواهد بود . پس از آنكه بر كشندگان برادرانمان دست يافتيم ، نيازى به ريختن خون شما نخواهيم داشت : تاريخ طبرى : 4 / 64 و 6 / 49 ، الامامه و السياسه :
1 / 169 ، شرح النهج : 2 / 272 ، مروج الذهب : 2 / 416 .
( 2 ) - تاريخ طبرى : 5 / 86 ، الكامل : 2 / 406 ، الفتوح : 4 / 125 ، اسد الغابه : 1 / 385 و پس از آن ، و 2 / 351 و 371 و 375 و 3 / 150 و 354 و 4 / 100 و 315 و 5 / 122 و 143 و 274 .