فرماندهى خود برگزيدند و سبب خواندنش به اين نام آن بود كه دستش چون پستان زنان بود و موهايى بسان موى سبيل گربه بر آن روييده بود . « 1 »
عبد اللّه بن خباب ، بنده نيكوكار خدا و صحابى رسول اكرم ( ص ) ، در راه به آنان برخورد كرد . او همراه همسر باردارش بود و قرآنى به گردنش بسته بود .
خوارج به وى گفتند : درباره على چه مىگويى ؟ گفت : همانا على ( ع ) از شما به خدا داناتر و در دين خود از شما پرهيزكارتر و بلندنظرتر است . خوارج گفتند :
تو بر راه راست نيستى . پس وى را به زمين انداخته و گردنش را بريدند . آنگاه به سوى زنش رفتند . گفت : از خدا بترسيد كه من زنم . اما آنان شكم وى را دريدند و سه زن از قبيله طى را كشتند .
پس از اين كار نزد شخصى مسيحى رفتند كه در نزديكى ايشان باغى داشت .
از وى درخواست كردند كه خرماى خود را به آنان بفروشد . مرد مسيحى گفت :
به رايگان ، از آن شماست . گفتند : بدون پرداخت بهايش نمىگيريم . مسيحى گفت : شگفتا كه شما كسى مانند عبد اللّه بن خباب را مىكشيد و خرما را جز به پرداخت بهايش نمىخواهيد ؟
از شگفتىهاى آنان يكى اين است كه مردى از ايشان را به دليل اينكه خوكى را كشته بود مورد بازخواست قرار داده و به او گفتند : تو در زمين فساد مىكنى .
اين در حالى است كه يار رسول خدا ( ص ) را كشتند و جسد زن باردارش را مثله كردند و سه زن بيگناه مسلمان را به قتل رساندند . « 2 »
هامش
( 1 ) - منابع آن در صفحات پيشين نقل شده است .
( 2 ) - عبد اللّه بن خباب را خوارج به قتل رساندند و خونش در نهر آب جارى شد اما با آب مخلوط نشد و در آب حل نشد : تاريخ طبرى : 4 / 60 ، المعارف ابن قتيبه : 317 ، اسد الغابه : 3 / 150 ،