ما سخن راويان را در آنچه از مغيره نقل مىكنند ، باور مىكنيم اما به آنچه از ابن عباس روايت كردهاند ، به دو دليل مشكوك هستيم و شك ما نيز بجاست :
نخست : در اين نقل قول نسبت به سياست و كارآزمودگى امام ( ع ) نوعى تعرض و گستاخى روا شده و هرروايتى كه بويى از اين دست سخنان داشته باشد از مجعولات امويان و دشمنان امام است و در اين هيچ ترديدى نيست .
دوم : مغيره هيچ انگيزهاى جز خبرچينى براى معاويه و آگاهى يافتن از موضع امام درموردش نداشت از اينرو هنگامى كه از پيش امام رفت از
هامش
على گفت : آرى ، فرستاده كشته نمىشود . گفت : مردمى را به جا گذاشتم كه مىگويند : راضى نمىشويم مگر به قصاص . على پرسيد : از چه كسى ؟ گفت : مىگويند از رگ گردن على . و شصت هزار شيخ را واگذاشتم كه زير پيراهن عثمان كه بر منبر مسجد دمشق آويزان است و انگشتان همسرش نائله بر آن آويخته شده ، گريه مىكردند . على گفت : از من خون عثمان را طلب مىكنند ؟ ! خدايا من از خون عثمان به تو پناه مىآورم . به خدا سوگند كه قاتل عثمان نجات نيابد مگر آنكه خدا خواهد كه او اگر چيزى را خواهد به آن رسد . بيرون شو . فرستاده معاويه گفت :
آيا ( بر جان خود ) ايمن هستم ؟ فرمود : ايمن هستى . عبسى بيرون شد و مردم خواستند او را بكشند و گفتند : اين سگ فرستاده سگان را چه مىشود كه اينچنين سخن مىگويد ؟ اگر على به وى امان نداده بود او را مىكشتيم . مردم مدينه سپس دوست داشتند بدانند كه نظر على درمورد معاويه چيست و آيا با او مىجنگد يا رهايش مىكند ؟
تاريخ طبرى : 5 / 152 و 1 / 3066 چ اروپا ، كنز العمال : 3 / 161 ح 2471 ، الفتوح : 160 و 2 / 259 چ حيدرآباد ، و 1 / 431 الى 450 دار الكتب العلميه بيروت ، انساب الاشراف : 5 / 70 ، المستدرك :
3 / 114 ، تاريخ يعقوبى : 2 / 178 و 259 ، فتح البارى : 13 / 72 ، الاصابه : 6 / 276 ، الامامه و السياسه : 1 / 65 و 70 ، تاريخ دمشق : 44 / 370 ، البدايه و النهايه : 7 / 255 .