آشكار شدن راز و جاسوسى خود هراسناك شد و در بازگشت آن سخنان را بر زبان آورد .
از كسانى كه گمان مىبرند دورانديشى و راهكار درست ، در پيشنهاد مغيره و ابقاى معاويه تا مدتى ديگر بود ، مىپرسيم :
اگر امام - بر فرض - نزد خود در اين انديشه بود كه معاويه را مدتى در امارت شام ابقا كند و سپس بركنارش سازد ، آيا اين كار بر معاويه پوشيده مىماند ؟ و آيا او بىقيد و شرط و بىآنكه براى بقا و استمرار حكومتش ، عهد و پيمانى بگيرد تنها از اينرو كه امام به وى مىگفت كه تو كارگزار من در شام هستى ، تسليم مىشد ؟
عمروعاص تا هنگامى كه فرمان حكومت مصر را بهعنوان طعمهاى از معاويه دريافت نكرد با او بيعت نكرد . به همين ترتيب معاويه نيز تا آن هنگام كه امام فرمان امارت شام و مصر را بهعنوان بخشش و خراج مادام العمر براى او نمىنوشت با او بيعت نمىكرد و به حكم وى گردن نمىنهاد . اين چيزى است كه معاويه بدون پردهپوشى به جرير فرستاده امام ( ع ) گفت : به دوستت بنويس كه شام و مصر را با خراجشان در اختيار من قرار دهد . « 1 »
بنابراين فضل فروشان و گزافه گويانى كه على را ناآشنا به سياست مىدانند ، بايد به تاريخ برگشته و آن را بررسى كرده ، اين حقيقت را باز گويند و به معاويه همچون عمرو عاص بنگرند چراكه اين دو از يك گل سرشته شدهاند و بر يك قاعدهاند و آن قاعده سود و چانهزنى و جنايتكارى و بزه براى رسيدن به پست و مقام است . « اوزبورن » شرق شناس ( غربى ) مىگويد : معاويه حيلهگرى به غايت هوشمند بود كه در دلش چيزى به نام مهر و شفقت راه
هامش
( 1 ) - منابع پيشين .