صبر پيشه گيرم و از ستيز بپرهيزم ؟ كه جهانى تيره است - و بلا بر همگان چيره - بلايى كه پيران در آن فرسوده شوند و خردسالان پير و ديندار تا ديدار پروردگار در چنگال رنج اسير . » « 1 »
با اين همه ، امام ( ع ) در هنگام بيعتگيرى براى خليفه اول و دوم و سوم سكوت پيشه كرد و هيچ نگفت : چرا ؟ براى اينكه اسلام و مسلمانان را از خطرات و تباهىهايى كه پس از جنگ جمل بروز كرد ، دور نگاه دارد . پس چرا طلحه و زبير و بانو عايشه مانند امام ، براى رعايت منافع اسلام سكوت پيشه نكردند . عبد اللّه بن عمر « 2 » و حسان بن ثابت و اسامه بن زيد از بيعت با على خوددارى نمودند اما از مردم كناره گرفتند و امام هم آنان را به حال خود واگذار كرد . « 3 »
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه : خطبه 3 .
( 2 ) - ابن عبد البر در استيعاب مىنويسد : عبد اللّه بن عمر هنگام مرگ از عدم بيعت با على پشيمان گشت .
مسعودى مىگويد : عبد اللّه بن عمر از بيعت با على شانه خالى كرد اما بعد از آن با يزيد بن معاويه و نيز حجاج بن يوسف به نمايندگى عبد الملك ابن مروان بيعت نمود : تاريخ المدينه : 3 / 923 و 3 / 343 ، تاريخ سيوطى : 135 . پس از عثمان با على بيعت نكرد ولى پس از وى با معاويه و يزيد فرزندش بيعت نمود . . . بلكه گفته شده كه سه روز بر در حجاج منتظر ماند تا با وى بيعت كند و حجاج به او بىتوجه بود . تا آنكه در روز سوم بر وى وارد شد در حالى كه مىگفت : هر كه بميرد و بر گردنش بيعتى نباشد ، به مرگ جاهليت مرده است . حجاج كه به خوردن مشغول بود پايش را به سوى وى دراز كرد و با او بيعت نمود . . . صحيح بخارى : 1 / 166 ، سنن بيهقى : 8 / 159 ، مسند احمد :
2 / 96 .
( 3 ) - عبد اللّه بن عمر و ابن ابى وقاص و حسان بن ثابت از بيعت با امام پرهيز كردند و هيچكس برخورد بدى با آنها نكرد : الاخبار الطوال : 140 ، وقعه صفين : 65 ، فتح البارى : 5 / 19 و 13 / 165 ،