عمار بن ياسر به امام ( ع ) گفت : اگر ( مىشد ) كه آنان را به بيعت خود دعوت نمايى ؟
امام به وى گفت : به كسى كه خواهان ما نيست ، نيازى نداريم .
مالك اشتر هم به وى گفت : حق ندارند از بيعت پا پس بگذارند .
امام ( ع ) به وى پاسخ داد : بگذار كه به ديدگاه خود عمل كنند . « 1 »
چرا طلحه و زبير مانند ابن عمر كناره نگرفتند ؟ چرا ام المومنين را سوار بر شتر از شهرى به شهر ديگر بردند اما زنان خود را در خانههايشان پنهان نمودند ؟ بانو عايشه و دو همراه وى طلحه و زبير مشاهده كردند كه مهاجران و انصار و فرزندان آنها سلاح بر كشيده و پيرامون امام مصمم به جنگ و دفاع از خود در صورت حمله هستند ، پس چرا بر حمله پافشارى نموده و لشكر امام را آماج تيرهاى خود نمودند و پيش از آنكه سخنى از وى بشنوند يك يا چند تن از يارانش را كشتند ؟ چرا دعوت امام ( ع ) را براى بازگشت به كتاب خدا و سنت رسول رد نموده و به چيزى جز جنگ تن ندادند ؟ چرا راه نبرد را برگزيده و مصلحت اسلام را بر خواستهها و اغراض خود ترجيح ندادند ؟ آيا بس است كه كسى بگويد مسلمانم اما براى خوشنودى خدا و پيغمبر اندرز ندهند و گامى پيش ننهند ؟ چگونه است كه ام المومنين آن بانوى هوشيار و هوشمند ، از ياد برد
هامش
تاريخ ابن خلدون : 1 / 214 ، از كسان ديگرى چون محمد بن مسلمه و نعمان بن بشير و نافع - و گفته شده رافع - بن خديج و اسامه بن زيد نام برده شده ، شرح النهج : 1 / 26 و 3 / 192 ، الفتوح : 2 / 163 ، تاريخ يعقوبى : 2 / 178 ، تاريخ طبرى : 3 / 450 .
( 1 ) - الفتوح : 163 چ قديم .