بود . پس از آن مردان چون ملخهاى پراكنده در تندباد گريختند « 1 » و عايشه با كجاوه خود به يكى از خانههاى بصره برده شد .
چون سلاحها به زمين افكنده شد ، امام بلافاصله فرمان عفو عمومى تمامى كسانى را كه سلاح بر زمين افكنده بودند ، صادر نمود كه از جمله اينان مروان بن حكم و عبد اللّه بن زبير بودند ، كه در شمار سختترين دشمنان بنى هاشم عموما و امام ( ع ) بهويژه بودند .
امام ( ع ) پس از فتح بصره درون بيتالمال رفت و آنچه را در آن بود ، بخش نمود و هرمردى پانصد درهم بهره گرفت و خود نيز همين اندازه سهم برد .
آنگاه مردى پيشآمد كه در جنگ حضور نداشت و گفت : اى امير مومنان من
هامش
( 1 ) - منابع تاريخى متفقند كه نام شتر ام المومنين « عسكر » بود كه شترى تنومند و قوى بود . هنگامى كه عايشه او را ديد ، پسنديد و شتردار نيز در توانايى و قدرت او سخنها گفت و نام عسكر را بر زبان مىآورد . عايشه چون نام عسكر شنيد استرجاعى كرد و گفت : او را بازگردانيد . مرا به او نيازى نيست . هنگامى كه سبب را پرسيدند گفت كه رسول خدا ( ص ) اين نام را به وى گفته و از سوار شدن بر آن منعش نموده . او درخواست كرد كه شترى ديگر براى وى تدارك ببينند . اما شبيه وى نيافتند تا آنكه پالانش را تغيير دادند و به وى گفتند : شترى تواناتر و قوىتر از قبلى برايت يافتهايم و چون به نزدش آوردند ، پذيرفت : شرح النهج : 6 / 224 و 227 و مىافزايد : عايشه در روز جنگ بر شترى عسكر نام سوار شد . او در كجاوهاى بود كه با جامهاى آراسته بود و روى آن را با پوست پلنگ و بالاى آن را با زرههاى آهنين پوشانده بودند : تاريخ ابن اعثم : 176 ، تاريخ طبرى : 5 / 212 ، الكامل : 3 / 97 نيز همين مضمون را ذكر كردهاند و اضافه كردهاند كه بنى ضبه و ازديان پيرامون عايشه در روز جمل گرد آمده به نحوى كه برخى از آنان پشكل شتر را گرفته و با انگشتانشان خرد مىكرده و بو مىكردند و مىگفتند : پشكل شتر مادرمان بوى مشك مىدهد . . .