پس هنگامى كه مروان حكم فرصت را مناسب يافت ، با تيرى طلحه را از پاى در آورد و گفت : به خدا سوگند كه خون عثمان نزد اوست . « 1 »
وقتى كه صفآرايى دو سپاه كامل شد ، امام به محمد بن حنفيه گفت : « با اين پرچم تا آنجا پيش رو كه آن را در چشم شتر فرو كنى » . به محض پيشروى محمد بن حنفيه ، تيرها از هرسو بر وى باريدن گرفت . او اندكى درنگ كرد تا بلكه بارش تير كاهش يابد . پدر پسر را گفت : بر آنها بتاز ! محمد گفت : آيا نمىنگرى كه تيرها بسان باران فرود مىآيند ؟ امام ( ع ) با دست سينه محمد را پس زد و گفت : رگى از رگهاى مادرت در تو اثر كرده ؟ آنگاه پرچم را گرفته و تكان داد و گفت :
أطعن بها طعن ابيك تحمد * لا خير فى الحرب إذا لم توقد « 2 »
چون پدرت با ( اين علم ) ضربه كارى وارد كن تا ستوده شوى ، هيچ خيرى در جنگ نيست اگر آتشش برافروخته نشود .
سپس بر لشكر دشمن تاخت و آن را از هم پاشيد و مردان از روبرويش بسان بزهايى كه از چنگ گرگى مىگريزند ، فرار نمودند و زمين از خون كشتگان رنگين شد تا آن دم كه شمشيرش خم گشت و به اردوگاه خويش بازگشت و با زانو شمشير را راست نمود و پرچم را به فرزندش محمد بازگرداند كه به نوبه خود با حملاتى آرايش سپاه دشمن را به هم ريخت . يكى از ياران امام - خزيمه بن ثابت - گفت : اگر كسى ديگر جز محمد بود ، سرافكنده بازمىگشت . انصار هم گفتند : اى امير مومنان ، اگر حسن و حسين نبودند
هامش
( 1 ) - منابع پيشين
( 2 ) - الجمل : 143 ، شرح النهج : 1 / 187 .