و تو بودى كه به كشتن امام دستور دادى و به ما گفتى كه او فاجر گشت .
در اين هنگام اصحاب جمل به سوى عمار تير انداختند . عمار در بازگشت به امام ( ع ) گفت : اى امير مؤمنان منتظر چه هستى ؟ اين گروه هيچ راهى به جز جنگ براى تو باقى نگذاشتند .
جنگ
اصحاب جمل پيوسته لشكر على را آماج تيرهاى خود قرار دادند تا آنكه سه تن يا بيشتر به قتل رسيدند . ياران امام بر وى فرياد برآورده و گفتند :
تيرهايشان ما را پى كرد و اين كشتگان هم پيش روى تو هستند . با مشاهده اين حال امام با گفتن انا للّه و انا اليه راجعون فرمود : خداوندا تو گواه باش . آنگاه زره پيامبر ( ص ) موسوم به « ذات الفضول . » « 1 » بر تن كرده و ذو الفقار را حمايل كرد و پرچم ( علم ) سياه پيامبر ( ص ) معروف به عقاب را به فرزندش محمد بن حنفيه سپرد و به حسن و حسين گفت : به جهت جايگاهى كه نزد پيامبر خدا ( ص ) داريد ، شما را رها كرده و پرچم را به برادرتان سپردم . « 2 » پس از صف آرايى دو گروه و رويارويى آنان براى جنگ ، عايشه گفت : مشتى سنگريزه به من دهيد .
پس آن را گرفته و به صورت ياران امام پاشيد و با بانگى رسا ، سخن پيامبر ( ص ) در روز بدر را فرياد كرد كه : زشت باد رخها . در مقابل مردى از ياران على ( ع )
هامش
( 1 ) - ذات الفضول نام زره پيامبر ( ص ) است كه سه حلقه نقرهاى داشت كه يكى در قسمت جلو و دو ديگر در قسمت پشت قرار داشتند . م
( 2 ) - شرح النهج : 9 / 111 .