گفتند : به خدا سوگند كه آرى . خدا و رسولش در اينباره بر ما منت و فضل دارند .
گفت : آيا از آنچه در ( دل ) نزد خود داريد به من پاسخ نمىگوييد ؟
گفتند : پدران و مادرانمان فدايت اى رسول خدا به چه چيز پاسخت دهيم ؟
گفت : اگر مىخواستيد پاسخ مرا مىداديد و پاسختان هم درست بود ( كه ) :
تو نزد ما آمدى در حالى كه دروغگويت مىپنداشتند و ما تو را باور كرديم ، تو را ترك كرده بودند در حالى كه ما ياريت داديم ، و اخراجت كرده بودند در حالى كه ما پناهت داديم ، و ترسان بودى و ما امانت بخشيديم و تنگدست بودى و غمخواريت كرديم . در اين لحظه صداى گريه انصار به آسمان برخاست و نزد پيامبر ( ص ) رفته دست و پايش را غرق بوسه كرده و گفتند : خوشنوديم از خدا و رسول خدا . اين دارايىهاى ما در دستان توست پس به هركه مىخواهى بده و ميان قوم خود بخش نما . « 1 »
پيامبر ( ص ) فرمود : خداوندا انصار و فرزندان انصار و فرزندان فرزندان انصار را بيامرز . « 2 » اى گروه انصار آيا خوشنود نيستيد كه غير شما با گوسفند و دارايى برگردد و شما در حالى كه بهرهتان رسول خدا باشد برگرديد ؟
گفتند : آرى خوشنوديم .
هامش
( 1 ) - صحيح مسلم : 2 / 108 ، مجمع الزوائد : 10 / 29 ، المصنف : 11 / 64 ح 19918 ، كنز العمال : 12 / 17 ح 33764 ، تاريخ طبرى : 2 / 361 ، ارشاد مفيد : 1 / 145 .
( 2 ) - تعجيل المنفعه : 1 / 561 ح 1664 ، كتاب الأم : 1 / 189 ، نيل الأوطار : 6 / 139 ، فضائل الصحابه :
73 ، مسند احمد : 3 / 156 ، صحيح بخارى : 6 / 66 ، صحيح مسلم : 7 / 173 ، سنن ترمذى : 5 / 372 ، مجمع الزوائد : 1 / 40 ، فتح البارى : 8 / 499 ، المصنف صنعانى : 11 / 62 ح 19913 ، المصنف كوفى :
7 / 542 ح 13 .