نمود و آن را در حالى كه رخش از اثر ضربه عمرو خونآلود بود ، نزد پيامبر ( ص ) هديه آورد . سيماى على ( ع ) از شادمانى موج مىزد . مسلمانان پس از آنكه جانهايشان از ترس به لب رسيده بود و بعد از آنكه به خدا و پيامبر ( ص ) شك نموده و گمانهاى بد برده بودند ، از اين پيروزى و از اين صحنه زيبا به وجد آمدند ، و دلهايشان شادمان گشت و آرامش به قلبها و اردويشان بازگشت . وقتى على ( ع ) نزد پيامبر ( ص ) آمد ، سر عمرو را در اختيار پيامبر ( ص ) گذاشت و ابو بكر و عمر سر على ( ع ) را بوسيدند و عمر به وى گفت : زرهاش را مىگرفتى كه در ميان عرب مانند آن نيست . امام على گفت : خجالت كشيدم برهنگى او را نمايان سازم . « 1 »
( در سوى ديگر ميدان ) دشمنان از قتل مهتر خود سخت بىتاب گشتند و آنچه از بيم و هراس نخست بر مسلمانان چيره شده بود اينك آنان را فرا گرفته بود . آنان در برابر تحويل پيكر عمرو به پيامبر ( ص ) ده هزار درهم پيشنهاد دادند . پيامبر ( ص ) فرمود : پيكر از آن شماست و ما از بهاى مردگان نخوريم . « 2 »
بعد از آن خداوند بادهاى سركشى را در شبهاى بسيار سرد زمستانى بر مشركان فرو فرستاد كه ديگهايشان را سرنگون و كوزههاى آبشان را بر زمين مىريخت . شب به تاريكى نگراييده بود كه ابو سفيان بانگ بازگشت نواخت و گفت : اى گروه قريش ، اگر چنانكه محمد ( ص ) مىپندارد ما با آسمانيان مىجنگيديم ، پس ياراى آسمانيان را نداريم . پيامبر ( ص ) با شنيدن خبر بازگشت
هامش
( 1 ) - تاريخ دمشق : 42 / 80 ، جواهر المطالب فى مناقب على بن ابى طالب : 2 / 119 .
( 2 ) - البدايه و النهايه : 4 / 122 ، دلائل النبوه : 3 / 438 - 440 ، مناقب آل ابى طالب : 1 / 171 ، مسند احمد : 1 / 248 ، سبل الهدى و الرشاد : 4 / 379 ، سيره ابن كثير : 3 / 205 ، سيره دحلان : 2 / 7 ، سيره ابن هشام : 2 / 220 .